lashed out
حمله کرد
lashed together
به هم بسته شده
lashed down
به پایین بسته شده
lashed back
به عقب بسته شده
lashed across
به عرض بسته شده
lashed against
در برابر بسته شده
lashed into
داخل آن بسته شده
lashed at
به سمت آن بسته شده
lashed outwards
به بیرون بسته شده
lashed tightly
به شدت بسته شده
the storm lashed the coast, causing significant damage.
طوفان ساحل را مورد ضرب و خیز قرار داد و خسارت قابل توجهی ایجاد کرد.
she lashed out at her friend during the argument.
او در حین بحث با دوستش به خشمگینانه واکنش نشان داد.
the waves lashed against the rocks.
امواج با شدت به صخرهها برخورد کردند.
he lashed his horse to make it run faster.
او افسار اسبش را کشید تا سریعتر بدود.
the teacher lashed the students for being late.
معلم دانشآموزان را به دلیل دیر رسیدن سرزنش کرد.
she lashed together the pieces of wood to create a shelter.
او تکههای چوب را به هم بست تا سرپناهی ایجاد کند.
the wind lashed at the windows during the storm.
در طول طوفان، باد به شدت به پنجرهها برخورد کرد.
he lashed out in frustration at the unfair decision.
او به دلیل تصمیم ناعادلانه، با ناامیدی واکنش نشان داد.
the coach lashed the team for their poor performance.
مربی تیم را به دلیل عملکرد ضعیف سرزنش کرد.
they lashed their boats together to ride out the storm.
آنها قایقهای خود را به هم بستند تا از طوفان جان سالم به در ببرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید