lashed

[ایالات متحده]/læʃt/
[بریتانیا]/læʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن مژه‌ها
v. زمان گذشته و شکل سوم فعل lash؛ به شلاق زدن؛ تحریک کردن؛ محکم بستن؛ سرزنش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

lashed out

حمله کرد

lashed together

به هم بسته شده

lashed down

به پایین بسته شده

lashed back

به عقب بسته شده

lashed across

به عرض بسته شده

lashed against

در برابر بسته شده

lashed into

داخل آن بسته شده

lashed at

به سمت آن بسته شده

lashed outwards

به بیرون بسته شده

lashed tightly

به شدت بسته شده

جملات نمونه

the storm lashed the coast, causing significant damage.

طوفان ساحل را مورد ضرب و خیز قرار داد و خسارت قابل توجهی ایجاد کرد.

she lashed out at her friend during the argument.

او در حین بحث با دوستش به خشمگینانه واکنش نشان داد.

the waves lashed against the rocks.

امواج با شدت به صخره‌ها برخورد کردند.

he lashed his horse to make it run faster.

او افسار اسبش را کشید تا سریعتر بدود.

the teacher lashed the students for being late.

معلم دانش‌آموزان را به دلیل دیر رسیدن سرزنش کرد.

she lashed together the pieces of wood to create a shelter.

او تکه‌های چوب را به هم بست تا سرپناهی ایجاد کند.

the wind lashed at the windows during the storm.

در طول طوفان، باد به شدت به پنجره‌ها برخورد کرد.

he lashed out in frustration at the unfair decision.

او به دلیل تصمیم ناعادلانه، با ناامیدی واکنش نشان داد.

the coach lashed the team for their poor performance.

مربی تیم را به دلیل عملکرد ضعیف سرزنش کرد.

they lashed their boats together to ride out the storm.

آنها قایق‌های خود را به هم بستند تا از طوفان جان سالم به در ببرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید