misled me
من فریب دادم
being misled
در حال فریب خوردن بودن
misled voters
مردم را گمراه کرد
he misled
او گمراه کرد
misled significantly
به طور قابل توجهی گمراه کرد
they misled
آنها گمراه کردند
misled about
گمراه کردن درباره
misleading information
اطلاعات گمراه کننده
misled entirely
کاملاً گمراه کرد
she misled him
او او را گمراه کرد
the faulty data seriously misled the researchers.
اطلاعات معیوب جدی محققان را گمراه کرد.
don't be misled by their charming facade.
به ظاهر جذاب آنها فریب نخورید.
he felt misled by the salesperson's promises.
او احساس کرد که وعده های فروشنده او را گمراه کرده است.
the news report misled the public about the situation.
گزارش خبری عموم مردم را در مورد وضعیت گمراه کرد.
i was misled into thinking the project was easy.
من فریب خوردم و فکر کردم پروژه آسان است.
the ambiguous wording misled many voters.
عبارات مبهم بسیاری از رای دهندگان را گمراه کرد.
she was misled by false advertising online.
او توسط تبلیغات دروغین آنلاین فریب خورد.
the map misled us, and we got lost.
نقشه ما را گمراه کرد و ما گم شدیم.
he misled the committee with inaccurate information.
او با اطلاعات نادرست کمیته را گمراه کرد.
the company was misled about the market demand.
شرکت در مورد تقاضای بازار گمراه شد.
we were misled by a series of red herrings.
ما توسط مجموعه ای از حواس پرت فریب خوردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید