misinformed

[ایالات متحده]/ˌmɪsɪnˈfɔːmd/
[بریتانیا]/ˌmɪsɪnˈfɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اطلاعات نادرست به کسی ارائه دادن; فریب دادن

عبارات و ترکیب‌ها

misinformed decisions

تصمیمات نادرست

misinformed public

عموم مردم گمراه

misinformed opinions

نظرات نادرست

misinformed individuals

افراد گمراه

misinformed choices

انتخاب‌های نادرست

misinformed beliefs

باورهای نادرست

misinformed claims

ادعاهای نادرست

misinformed narratives

داستان‌های نادرست

misinformed advice

مشاوره نادرست

misinformed statements

اظهارات نادرست

جملات نمونه

he was misinformed about the meeting time.

او در مورد زمان جلسه اطلاعات نادرستی داشت.

the public was misinformed regarding the new policy.

عموم مردم در مورد سیاست جدید به درستی مطلع نشدند.

she felt misinformed after reading the article.

او پس از خواندن مقاله احساس کرد که اطلاعات نادرستی دارد.

many voters were misinformed about the candidates.

بسیاری از رای دهندگان در مورد نامزدها اطلاعات نادرستی داشتند.

he realized he had been misinformed by his friend.

او متوجه شد که دوستش او را به درستی مطلع نکرده است.

it's easy to feel misinformed in today's media landscape.

در چشم‌انداز رسانه‌ای امروز، احساس بی‌اطلاعی آسان است.

the report misinformed the public about the risks.

گزارش عموم مردم را در مورد خطرات به درستی مطلع نکرد.

being misinformed can lead to poor decisions.

اطلاع‌رسانی نادرست می‌تواند منجر به تصمیمات ضعیف شود.

they were misinformed about the event's location.

آنها در مورد محل برگزاری رویداد اطلاعات نادرستی داشتند.

he apologized for having misinformed her.

او برای به درستی مطلع نکردن او عذرخواهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید