wronged

[ایالات متحده]/rɔŋd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور ناعادلانه مورد آزار یا آسیب قرار گرفته؛ به طور ناعادلانه متهم یا آسیب دیده
v. بدرفتاری کردن؛ به طور ناعادلانه رفتار کردن؛ فریب دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

feel wronged

احساس ناروا بودن

be wronged

وارد ناروا شدن

جملات نمونه

avenged their wronged parents.

انتقام بی عدالتی با والدینشان را گرفتند.

He had deeply wronged his wife.

او عمیقاً به همسرش بی‌احترامی کرده بود.

being wronged by someone

تحت ظلم قرار گرفتن توسط کسی

wronged by the system

تحت ظلم سیستم قرار گرفتن

wronged by a false accusation

تحت ظلم یک اتهام نادرست قرار گرفتن

wronged by unfair treatment

تحت ظلم رفتار ناعادلانه قرار گرفتن

wronged by a misunderstanding

تحت ظلم یک سوء تفاهم قرار گرفتن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید