obsequiousness in behavior
خالصهطلبی در رفتار
obsequiousness to authority
خالصهطلبی نسبت به اقتدار
obsequiousness of staff
خالصهطلبی کارکنان
obsequiousness towards clients
خالصهطلبی نسبت به مشتریان
obsequiousness in conversation
خالصهطلبی در گفتگو
obsequiousness in politics
خالصهطلبی در سیاست
obsequiousness to superiors
خالصهطلبی نسبت به مافوق
obsequiousness among peers
خالصهطلبی بین همکاران
obsequiousness as flattery
خالصهطلبی به عنوان چاپلوسی
his obsequiousness towards the manager was evident in every interaction.
وفاداری بیش از حد او به مدیر در هر تعاملی آشکار بود.
obsequiousness can often be seen as a lack of integrity.
وفاداری بیش از حد اغلب می تواند به عنوان فقدان یکپارچگی تلقی شود.
she was criticized for her obsequiousness in front of the new boss.
او به خاطر وفاداری بیش از حدش در مقابل رئیس جدید مورد انتقاد قرار گرفت.
his obsequiousness made him unpopular among his colleagues.
وفاداری بیش از حد او باعث شد که بین همکارانش محبوب نباشد.
obsequiousness is not a quality i admire in people.
وفاداری بیش از حد ویژگی ای نیست که در مردم تحسین کنم.
the obsequiousness of the staff was uncomfortable to witness.
وفاداری بیش از حد کارکنان برای مشاهده ناراحت کننده بود.
he believed that obsequiousness would get him ahead in his career.
او معتقد بود که وفاداری بیش از حد به او کمک می کند در حرفه خود پیشرفت کند.
her obsequiousness was a strategy to gain favor.
وفاداری بیش از حد او یک استراتژی برای جلب توجه بود.
they dismissed his obsequiousness as mere flattery.
آنها وفاداری بیش از حد او را صرفاً چاپلوسی ارزیابی کردند.
the obsequiousness of the students towards the teacher was over the top.
وفاداری بیش از حد دانش آموزان نسبت به معلم بسیار زیاد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید