servile

[ایالات متحده]/ˈsɜːvaɪl/
[بریتانیا]/ˈsɜːrvl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طرز مفرطی مطیع؛ فاقد استقلال به عنوان یک خدمتکار.

جملات نمونه

be servile to sb.

خدمتکار بودن برای کسی

servile flattery and submission.

تملق و تسلیم فرزانه

servile to public opinion

چرای مطیع نظر عمومی

He is servile to his boss.

او در برابر رئیس خود مطیع است.

An honest judge cannot be servile to public opinion.

یک قاضی صادق نمی تواند در برابر نظر عمومی مطیع باشد.

bowing his head in a servile manner.

با سر تعظیم کردن به شیوه‌ای مطیعانه

servile tasks such as floor scrubbing and barn work.

وظایف خادمانه مانند تمیز کردن کف و کار در تالار.

The once servile peasants turned against the cruel king.

دهقانان سابقاً مطیع، علیه پادشاه ظالم شوریدند.

2332 What weakness is it that you can never tolerate?---Sycophancy and servile flattery.

2332 چه ضعفی وجود دارد که نمی توانید تحمل کنید؟---ریزمغز و چاپلوسی مطیعانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید