evident

[ایالات متحده]/ˈevɪdənt/
[بریتانیا]/ˈevɪdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واضح، روشن

عبارات و ترکیب‌ها

clearly evident

واضح

evident proof

اثبات آشکار

جملات نمونه

It is evident that she is not interested in the topic.

واضح است که او به این موضوع علاقه ای ندارد.

The impact of climate change is evident in the melting glaciers.

اثر تغییرات آب و هوایی در ذوب شدن یخچال‌ها آشکار است.

His lack of experience was evident in his performance.

کمبود تجربه او در عملکردش آشکار بود.

The benefits of exercise are evident in improved health.

مزایای ورزش در بهبود سلامتی آشکار است.

The importance of education is evident in the success of individuals.

اهمیت آموزش در موفقیت افراد آشکار است.

The connection between diet and health is evident in scientific studies.

ارتباط بین رژیم غذایی و سلامتی در مطالعات علمی آشکار است.

Her talent for music is evident in her beautiful performances.

استعداد او در موسیقی در اجراهای زیبایش آشکار است.

The need for change is evident in the current situation.

نیاز به تغییر در وضعیت فعلی آشکار است.

The impact of technology is evident in every aspect of our lives.

اثر فناوری در هر جنبه ای از زندگی ما آشکار است.

The benefits of teamwork are evident in the success of the project.

مزایای کار گروهی در موفقیت پروژه آشکار است.

نمونه‌های واقعی

Surgery and injections of hormones might have had effects not immediately evident.

جراحی و تزریق هورمون‌ها ممکن است اثراتی نداشته باشند که بلافاصله آشکار نباشند.

منبع: Flowers for Algernon

Their commitment to diversity is evident through their global inclusion programs.

تعهد آنها به تنوع از طریق برنامه‌های فراگیری جهانی‌شان آشکار است.

منبع: TED Talks (Audio Version) January 2015 Collection

458. It's evident that the evil devil inevitably goes to ruin.

458. بدیهی است که شیطان شیطانی به طور اجتناب‌ناپذیر به نابودی می‌رود.

منبع: Remember 7000 graduate exam vocabulary in 16 days.

As a soloist, his talent is evident.

به عنوان یک نوازنده تک‌نوازی، استعداد او آشکار است.

منبع: CNN 10 Summer Special

" Maybe so, " said Belle with evident disbelief.

" شاید، " بِل با عدم باور آشکار گفت.

منبع: Gone with the Wind

It is evident why you belong at Yale.

بدیهی است که چرا شما باید در ییل باشید.

منبع: Celebrity High School Opening Speech

Again, this is evident in the basic plot.

باز هم، این موضوع در طرح اصلی آشکار است.

منبع: Curious Muse

But it was evident that he was pleased.

اما بدیهی بود که او خوشحال بود.

منبع: Education of Love

It's evident that Alan committed the murder.

بدیهی است که آلن قتل را مرتکب شد.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

To his evident relief, this story was different.

به طرز آشکاری که از این موضوع آسوده خاطر بود، این داستان متفاوت بود.

منبع: The Atlantic Monthly (Article Edition)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید