offhandedly mentioned
اشارهای گذرا
offhandedly dismissed
رد کردن به صورت گذرا
offhandedly remarked
اظهار نظر به صورت گذرا
offhandedly suggested
پیشنهاد به صورت گذرا
offhandedly joked
مسخره کردن به صورت گذرا
offhandedly agreed
موافقت به صورت گذرا
offhandedly noted
توجه به صورت گذرا
offhandedly stated
بیان به صورت گذرا
offhandedly clarified
توضیح دادن به صورت گذرا
offhandedly accepted
پذیرش به صورت گذرا
she offhandedly mentioned her vacation plans.
او به طور اتفاقی به برنامههای تعطیلات خود اشاره کرد.
he offhandedly criticized the team's performance.
او به طور اتفاقی از عملکرد تیم انتقاد کرد.
they offhandedly joked about the weather.
آنها به طور اتفاقی در مورد هوا شوخی کردند.
she offhandedly suggested a new restaurant.
او به طور اتفاقی یک رستوران جدید پیشنهاد داد.
he offhandedly remarked on the movie's ending.
او به طور اتفاقی در مورد پایان فیلم نظر داد.
they offhandedly discussed their weekend plans.
آنها به طور اتفاقی در مورد برنامههای آخر هفته خود صحبت کردند.
she offhandedly mentioned her favorite book.
او به طور اتفاقی به کتاب مورد علاقه خود اشاره کرد.
he offhandedly complimented her outfit.
او به طور اتفاقی از لباس او تعریف کرد.
they offhandedly shared their travel experiences.
آنها به طور اتفاقی تجربیات سفر خود را به اشتراک گذاشتند.
she offhandedly explained the project details.
او به طور اتفاقی جزئیات پروژه را توضیح داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید