offhandedly

[ایالات متحده]/ˌɒfˈhændədli/
[بریتانیا]/ˌɔːfˈhændədli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت غیررسمی یا غیررسمی؛ بدون تفکر یا آمادگی قبلی؛ به صورت بی‌ادب یا مختصر

عبارات و ترکیب‌ها

offhandedly mentioned

اشاره‌ای گذرا

offhandedly dismissed

رد کردن به صورت گذرا

offhandedly remarked

اظهار نظر به صورت گذرا

offhandedly suggested

پیشنهاد به صورت گذرا

offhandedly joked

مسخره کردن به صورت گذرا

offhandedly agreed

موافقت به صورت گذرا

offhandedly noted

توجه به صورت گذرا

offhandedly stated

بیان به صورت گذرا

offhandedly clarified

توضیح دادن به صورت گذرا

offhandedly accepted

پذیرش به صورت گذرا

جملات نمونه

she offhandedly mentioned her vacation plans.

او به طور اتفاقی به برنامه‌های تعطیلات خود اشاره کرد.

he offhandedly criticized the team's performance.

او به طور اتفاقی از عملکرد تیم انتقاد کرد.

they offhandedly joked about the weather.

آنها به طور اتفاقی در مورد هوا شوخی کردند.

she offhandedly suggested a new restaurant.

او به طور اتفاقی یک رستوران جدید پیشنهاد داد.

he offhandedly remarked on the movie's ending.

او به طور اتفاقی در مورد پایان فیلم نظر داد.

they offhandedly discussed their weekend plans.

آنها به طور اتفاقی در مورد برنامه‌های آخر هفته خود صحبت کردند.

she offhandedly mentioned her favorite book.

او به طور اتفاقی به کتاب مورد علاقه خود اشاره کرد.

he offhandedly complimented her outfit.

او به طور اتفاقی از لباس او تعریف کرد.

they offhandedly shared their travel experiences.

آنها به طور اتفاقی تجربیات سفر خود را به اشتراک گذاشتند.

she offhandedly explained the project details.

او به طور اتفاقی جزئیات پروژه را توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید