ordinal

[ایالات متحده]/ˈɔːdɪnəl/
[بریتانیا]/ˈɔrdənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عددی که موقعیت را در یک توالی نشان می‌دهد؛ مقایسه اعداد ترتیبی
adj. مربوط به موقعیت یک چیز در یک سری؛ از یا مربوط به اعداد ترتیبی

عبارات و ترکیب‌ها

ordinal number

مرتبه

ordinal position

موقعیت ترتیبی

ordinal data

داده‌های ترتیبی

ordinal scale

مقیاس ترتیبی

ordinal classification

طبقه بندی ترتیبی

ordinal indicator

نشانگر ترتیبی

ordinal ranking

رتبه‌بندی ترتیبی

ordinal variable

متغیر ترتیبی

ordinal system

سیستم ترتیبی

ordinal list

لیست ترتیبی

جملات نمونه

he finished in first ordinal position in the race.

او در جایگاه اول مسابقه به پایان رسید.

this is the third ordinal number in the sequence.

این سومین عدد ترتیبی در این دنباله است.

she always places a high value on ordinal rankings.

او همیشه به رتبه‌بندی‌های ترتیبی ارزش زیادی می‌دهد.

in ordinal terms, this is the fifth item on the list.

در شرایط ترتیبی، این مورد پنجم لیست است.

he received an ordinal award for his performance.

او برای عملکرد خود جایزه ترتیبی دریافت کرد.

ordinal data is important in statistical analysis.

داده‌های ترتیبی در تجزیه و تحلیل آماری مهم هستند.

the professor explained the concept of ordinal measurement.

این پروفسور مفهوم سنجش ترتیبی را توضیح داد.

she ranked the students in ordinal order based on their scores.

او دانش آموزان را بر اساس نمراتشان به ترتیب رتبه بندی کرد.

ordinal indicators can help in understanding trends.

شاخص‌های ترتیبی می‌توانند به درک روندها کمک کنند.

he noted the ordinal position of each contestant.

او جایگاه ترتیبی هر شرکت کننده را یادداشت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید