She petulantly refused to share her toys with her little brother.
او با حالتی عصبی و ناراحت از به اشتراک گذاشتن اسباببازیهایش با برادر کوچکش امتناع کرد.
He stomped off petulantly when he didn't get his way.
وقتی که نمیخواستههایش به دست نمیآمد، با اخم و عصبانیت از آنجا دور شد.
The child petulantly demanded another piece of candy.
کودک با حالتی عصبی و ناراحت خواست که یک تکه آبنبات دیگر هم به او بدهند.
She pouted petulantly when she was told she couldn't go to the party.
وقتی به او گفته شد نمیتواند به مهمانی برود، با اخم و ناراحتی لب به لب کرد.
He petulantly slammed the door behind him as he left the room.
وقتی از اتاق خارج میشد، با حالتی عصبی و ناراحت در را محکم کوبید.
The actress walked off the set petulantly after a disagreement with the director.
بعد از بحثی با کارگردان، بازیگر با حالتی عصبی و ناراحت صحنه را ترک کرد.
She petulantly crossed her arms and refused to speak to anyone.
او با حالتی عصبی و ناراحت دستها را به هم گره زد و از صحبت کردن با کسی امتناع کرد.
The customer petulantly complained about the slow service at the restaurant.
مشتری با حالتی عصبی و ناراحت در مورد سرویس کند در رستوران شکایت کرد.
He petulantly threw his phone on the bed when he couldn't get a signal.
وقتی نمیتوانست سیگنال دریافت کند، با حالتی عصبی و ناراحت تلفن همراه خود را روی تخت انداخت.
She petulantly insisted on getting her favorite ice cream flavor.
او با حالتی عصبی و ناراحت اصرار داشت که طعم بستنی مورد علاقهاش را به دست آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید