peevishly

[ایالات متحده]/'pi:viʃli/
[بریتانیا]/ˈpivɪʃlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بدخلق یا تحریک‌پذیر

عبارات و ترکیب‌ها

she spoke peevishly

او با لحنی عصبانی صحبت کرد

he answered peevishly

او با لحنی عصبانی پاسخ داد

complained peevishly

با لحنی عصبانی شکایت کرد

جملات نمونه

She peevishly complained about the slow service at the restaurant.

او با حالتی عصبی و غرغندی از سرعت پایین خدمات در رستوران شکایت کرد.

He peevishly rejected all of my suggestions without even considering them.

او با حالتی عصبی و غرغندی پیشنهادهای من را بدون حتی در نظر گرفتن آنها رد کرد.

The child peevishly refused to eat his vegetables.

بچه با حالتی عصبی و غرغندی از خوردن سبزیجات خود امتناع کرد.

She peevishly slammed the door on her way out.

او با حالتی عصبی و غرغندی در حالی که از آنجا خارج می‌شد، در را محکم کوبید.

He peevishly criticized every little mistake I made.

او با حالتی عصبی و غرغندی هر اشتباه کوچک من را مورد انتقاد قرار داد.

The customer peevishly demanded a refund for the faulty product.

مشتری با حالتی عصبی و غرغندی خواستار بازپرداخت برای محصول معیوب شد.

She peevishly insisted on having her own way during the meeting.

او با حالتی عصبی و غرغندی اصرار داشت که در طول جلسه کار خود را انجام دهد.

He peevishly grumbled about having to work late again.

او با حالتی عصبی و غرغندی در مورد مجبور شدن به کار کردن تا دیروقت دوباره غرغر کرد.

The cat peevishly swiped at anyone who tried to pet it.

گربه با حالتی عصبی و غرغندی به هر کسی که سعی کرد او را نوازش کند، چنگ زد.

She peevishly rolled her eyes at his lame excuse.

او با حالتی عصبی و غرغندی چشمانش را به سمت بالا چرخاند و به بهانه بی‌ربط او نگاه کرد.

نمونه‌های واقعی

What are you laughing at? Pinocchio asked peevishly.

چرا می‌خندی؟ پینوکیو با ناراحتی پرسید.

منبع: The Adventures of Pinocchio

" To whom do they belong? " the businessman retorted, peevishly.

" به چه کسانی تعلق دارند؟" بازرگان با ناراحتی پاسخ داد.

منبع: The Little Prince

" No, no, " his father said, peevishly.

" نه، نه،" پدرش با ناراحتی گفت.

منبع: Lonely Heart (Part 2)

The corners of his mouth drooped peevishly.

گوشه‌های دهانش با ناراحتی افتاد.

منبع: Veil

She replied peevishly; 'They are no children of mine'.

او با ناراحتی پاسخ داد؛ 'آنها فرزند من نیستند'.

منبع: Monk (Part 1)

" What art goin' to do" ? she said, rather peevishly.

" قراره چه کار کنی؟" او با ناراحتی گفت.

منبع: Adam Bede (Part One)

" Oh — it means — you must think what you mean, " said Ben, rather peevishly.

" اوه - یعنی - شما باید در مورد آنچه فکر می کنید فکر کنید،" بن با ناراحتی گفت.

منبع: Middlemarch (Part Two)

" You're off your base; it isn't like him to forget things, " Adams returned, peevishly.

شما از پایه خود خارج شده اید؛ این غیرعادی است که او چیزها را فراموش کند،" آدامز با ناراحتی پاسخ داد.

منبع: Lonely Heart (Part 2)

" We must accept" ? he echoed peevishly. " I don't see you offering to become the ninth Lady Frey, Cat" .

" ما باید بپذیریم؟" او با ناراحتی تکرار کرد. " نمی بینم که شما پیشنهاد می کنید به نهمین لیدی فری تبدیل شوید، گربه.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

At all events, Hepzibah had fully satisfied herself of the impossibility of ever becoming wonted to this peevishly obstreperous little bell.

در هر صورت، هپزیبا به طور کامل متقاعد شده بود که هرگز به این زنگ کوچک و آزاردهنده عادت نخواهد کرد.

منبع: Seven-angled Tower (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید