pitied child
طفل مورد شفقت
pitied soul
روح مورد شفقت
pitied victim
قربانی مورد شفقت
pitied friend
دوست مورد شفقت
pitied stranger
غریبه مورد شفقت
pitied character
شخصیت مورد شفقت
pitied creature
موجود مورد شفقت
pitied situation
وضعیت مورد شفقت
pitied fool
احمق مورد شفقت
pitied outcast
مردود مورد شفقت
she pitied the stray dog wandering the streets.
او سگ ولگردی را که در خیابانها پرسه میزد، دریغ گفت.
he pitied the children who lost their homes in the storm.
او کودکانی را که خانههایشان را در طوفان از دست داده بودند، دریغ گفت.
the teacher pitied the student struggling with his studies.
معلم دانشجویی را که در تلاش با تحصیلاتش بود، دریغ گفت.
she pitied her friend after hearing about his breakup.
او پس از شنیدن خبر جدایی دوستش، برایش دریغ گفت.
they pitied the elderly man who lived alone.
آنها مرد مسنی را که تنها زندگی میکرد، دریغ گفتند.
he pitied the animals in the overcrowded shelter.
او حیواناتی را که در پناهگاه شلوغ بودند، دریغ گفت.
she pitied the refugees fleeing from war.
او آوارگان در حال فرار از جنگ را دریغ گفت.
he pitied the workers facing layoffs during the crisis.
او کارگرانی را که در بحران با اخراج مواجه بودند، دریغ گفت.
they pitied the child who was bullied at school.
آنها کودکی را که در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت، دریغ گفتند.
she pitied the artist struggling to make ends meet.
او هنرمندی را که برای گذران زندگی تلاش میکرد، دریغ گفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید