compassionated

[ایالات متحده]/[kəmˈpæʃənˌeɪtɪd]/
[بریتانیا]/[kəmˈpæʃənˌeɪtɪd]/

ترجمه

adj. احساس شفقت داشتن یا نشان دادن؛ با دلسوزی؛ دلسوز.
v. احساس شفقت کردن یا نشان دادن.

عبارات و ترکیب‌ها

compassionated response

پاسخ همراه با شفقت

deeply compassionated

به شدت همراه با شفقت

compassionated care

مراقبت همراه با شفقت

compassionated actions

اقدامات همراه با شفقت

compassionated listener

شنونده همراه با شفقت

being compassionated

داشتن شفقت

compassionated heart

قلب همراه با شفقت

compassionated smile

لبخند همراه با شفقت

compassionated gaze

نگاه همراه با شفقت

compassionated spirit

روحیه همراه با شفقت

جملات نمونه

the doctor compassionated with the patient's suffering and offered extra support.

پزشک با درد و رنج بیمار همدلی کرد و حمایت بیشتری ارائه داد.

she was deeply compassionated by the plight of the homeless and volunteered at a shelter.

او عمیقاً با وضعیت بی‌خانمان‌ها همدلی کرد و در یک سرپناه داوطلب شد.

the judge compassionated the defendant's background and gave a lenient sentence.

قاضی با پیشینه متهم همدلی کرد و حکم تخفیف‌دهنده صادر کرد.

we were all compassionated by the news of the earthquake and donated to relief efforts.

ما همگی با خبر زلزله همدلی کردیم و به تلاش‌های امدادی کمک کردیم.

he compassionated with the refugees fleeing their homes and offered them a place to stay.

او با آوارگان در حال فرار از خانه‌هایشان همدلی کرد و به آنها مکانی برای اقامت پیشنهاد داد.

the community was compassionated by the family's loss and organized a memorial service.

جامعه با فقدان خانواده همدلی کرد و یک مراسم یادبود برگزار کرد.

the teacher compassionated with the student's struggles and offered extra tutoring.

معلم با مشکلات دانش‌آموز همدلی کرد و آموزش اضافی ارائه داد.

the audience was compassionated by the actor's portrayal of the character's pain.

تماشاچیان با نحوه به تصویر کشیدن درد شخصیت توسط بازیگر همدلی کردند.

the organization compassionated the animals and worked tirelessly to rescue them.

سازمان با حیوانات همدلی کرد و بی‌وقفه برای نجات آنها تلاش کرد.

the team compassionated the injured player and rushed to his aid on the field.

تیم با بازیکن مصدوم همدلی کرد و برای کمک به او در زمین مسابقه شتافت.

she compassionated with the elderly neighbor and offered to help with groceries.

او با همسایه پیر همدلی کرد و پیشنهاد کمک در تهیه نان و مواد غذایی را داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید