pliantly accepting
پذیرش با انعطاف
pliantly bending
خم شدن با انعطاف
pliantly following
دنبال کردن با انعطاف
pliantly adapting
انطباق با انعطاف
pliantly responding
پاسخ دادن با انعطاف
pliantly yielding
تسلیم شدن با انعطاف
pliantly agreeing
موافقت کردن با انعطاف
pliantly conforming
انطباق با قوانین با انعطاف
pliantly adjusting
تنظیم کردن با انعطاف
she followed the instructions pliantly, ensuring everything was done correctly.
او به طور مطیعانه دستورالعمل ها را دنبال کرد و اطمینان حاصل کرد که همه چیز به درستی انجام شود.
the children listened pliantly to their teacher's guidance during the lesson.
کودکان با دقت و مطیعانه به راهنمایی معلم خود در طول درس گوش دادند.
he adapted to the new environment pliantly, making friends quickly.
او به طور مطبوع و سازگار با محیط جدید، به سرعت دوست پیدا کرد.
the dog responded pliantly to its owner's commands, showcasing good training.
سگ به طور مطیعانه به دستورات صاحب خود پاسخ داد و نشان داد که آموزش خوبی دارد.
they pliantly accepted the changes in the project without complaint.
آنها تغییرات پروژه را بدون شکایت به طور مطبوعانه پذیرفتند.
she pliantly agreed to help her friend with the difficult task.
او با کمال میل و مطیعانه قبول کرد که به دوستش در انجام این کار دشوار کمک کند.
the team worked pliantly together to meet the tight deadline.
تیم با همکاری و مطبوعانه برای رسیدن به مهلت مقرر تلاش کرد.
he pliantly adjusted his schedule to accommodate the meeting.
او برنامه خود را به طور مطبوعانه برای هماهنگی با جلسه تنظیم کرد.
she pliantly accepted the feedback from her supervisor to improve her work.
او بازخورد سرپرست خود را برای بهبود کارش به طور مطبوعانه پذیرفت.
the students pliantly participated in the extracurricular activities organized by the school.
دانش آموزان با کمال میل و مطبوعانه در فعالیت های فوق برنامه ای که توسط مدرسه سازماندهی شده بود شرکت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید