powerfully

[ایالات متحده]/'pauəfəli/
[بریتانیا]/ˈpaʊɚfəlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با قدرت زیاد; به طور مؤثر

جملات نمونه

He felt himself so powerfully attracted to the scientific ideal.

او احساس کرد که به طرز قدرتمندی به آرمان علمی جذب شده است.

Never before had he felt himself so powerfully attracted to the idea.

قبلاً هرگز احساس نکرده بود که به طرز قدرتمندی به این ایده جذب شده است.

The athlete powerfully sprinted towards the finish line.

ورزشکار به طرز قدرتمندی به سمت خط پایان دوید.

The singer powerfully belted out the high notes.

خواننده نت‌های بالا را به طرز قدرتمندی خواند.

The actor delivered his lines powerfully on stage.

بازیگر دیالوگ‌های خود را به طرز قدرتمندی روی صحنه اجرا کرد.

The storm hit the coast powerfully, causing widespread damage.

طوفان به طرز قدرتمندی به ساحل برخورد کرد و خسارات گسترده‌ای به بار آورد.

The CEO powerfully advocated for diversity in the workplace.

مدیر عامل به طور قوی از تنوع در محیط کار حمایت کرد.

The martial artist executed the move powerfully, knocking down his opponent.

رزمی کار حرکت را به طرز قدرتمندی انجام داد و حریف خود را نقش بر زمین کرد.

The politician delivered a powerfully persuasive speech to the crowd.

سیاستمدار سخنرانی متقاعد کننده ای را به طرز قدرتمندی برای جمعیت ارائه داد.

The new technology powerfully transformed the way we communicate.

فناوری جدید به طرز قدرتمندی روش ارتباط ما را متحول کرد.

The novel's ending was powerfully emotional, leaving readers in tears.

پایان رمان به طرز قدرتمندی احساسی بود و خوانندگان را به گریه درآورد.

The orchestra played the symphony powerfully, captivating the audience.

ارکستر سمفونی را به طرز قدرتمندی اجرا کرد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید