strongly

[ایالات متحده]/'strɔŋli/
[بریتانیا]/ˈstr ɔ ŋlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با قدرت زیاد; با شدت; با زور; با بوی شدید

عبارات و ترکیب‌ها

assert strongly

تأکید قوی

feel strongly about

شدیدا در مورد احساس داشتن

جملات نمونه

(of) strongly disapprove of

به شدت مخالف بودن

we strongly concur with this recommendation.

ما به شدت با این توصیه موافقیم.

I strongly oppose that contention.

من به شدت با آن ادعا مخالفم.

The kitchen smelled strongly of fish.

آشپزخانه بوی ماهی را به شدت می‌داد.

a strongly bonded group of females.

یک گروه قوی از زنان

he was a strongly emotional young man.

او یک جوان بسیار احساساتی بود.

the tea smacked strongly of tannin.

چای به شدت بوی تانین می داد.

I strongly incline to the view that ....

من به شدت به این نظر گرایش دارم که ....

rebuke him strongly for his negligence

به شدت او را به خاطر بی‌احتیاطی‌اش سرزنش کن

I strongly advise against it.

من به شدت علیه آن توصیه می‌کنم.

The country's car industry is so strongly protected.

صنعت خودروسازی کشور به شدت محافظت می‌شود.

I strongly believe that he is innocent.

من به شدت معتقدم که او بی‌گناه است.

The current sets strongly eastwards.

جریان به شدت به سمت شرق می‌رود.

- Sparky, I'm gonna have to strongly recommend clinging as strongly as possible to the shrinkwrap side of the equation.

- اسپارکی، مجبورم به شدت توصیه کنم که تا حد امکان به سمت لایه محافظ چسبیده باشید.

felt warm and content; feels strongly about the election.

احساس گرما و رضایت کرد؛ به شدت در مورد انتخابات احساس می‌کند.

Bob strongly disapproved of drinking and driving.

باب به شدت مخالف رانندگی در حالت مستی بود.

we feel very strongly about freedom of expression.

ما به شدت در مورد آزادی بیان احساس می‌کنیم.

the Council sent a strongly worded memorial to the Chancellor of the Exchequer.

شورای یک یادداشت تذکری با لحنی قوی به وزیر خزانه‌داری ارسال کرد.

نمونه‌های واقعی

Gets the idea across much more strongly.

ایده را بسیار قوی‌تر منتقل می‌کند.

منبع: Engvid Super Teacher Selection

He strongly resents being called a fool.

او به شدت از اینکه احمق خطاب شود، ناراحت است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Jay pronounce the R sound more strongly.

جی صدای R را قوی‌تر تلفظ می‌کند.

منبع: Grandpa and Grandma's Pronunciation Class

Jay pronounced the r sound more strongly.

جی صدای r را قوی‌تر تلفظ کرد.

منبع: Grandpa and Grandma's English and American Pronunciation Class

I feel very strongly about this, Becky.

من در مورد این موضوع، بیکی، بسیار قوی احساس می‌کنم.

منبع: Sleepless in Seattle Original Soundtrack

To despise someone is to hate someone strongly.

تحقیر کردن کسی به معنای نفرت شدید از کسی است.

منبع: 6 Minute English

They shifted their opinions more strongly in that direction.

آنها نظرات خود را بیشتر در آن جهت تغییر دادند.

منبع: Learning charging station

I feel quite strongly about this... about this.

من در مورد این موضوع، به شدت احساس می‌کنم... در مورد این موضوع.

منبع: Cambridge top student book sharing

She was a child who felt very strongly.

او کودکی بود که بسیار قوی احساس می‌کرد.

منبع: Anne of Green Gables (abridged version)

Don't judge yourself for feeling a certain way strongly.

خودتان را به خاطر احساس شدید نسبت به یک موضوع قضاوت نکنید.

منبع: Psychology Mini Class

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید