redefining

[ایالات متحده]/ˌridɪ'faɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره تعریف کردن; تعریف یا تفسیر جدید یا متفاوتی دادن به

جملات نمونه

The advent of the Euro will redefine Europe.

ظهور یورو اروپا را دوباره تعریف خواهد کرد.

In this paper,the operation margin of mho relays(zone 3 impedance relays) is equivalently redefined as function of bus voltages instead of line impedance.

در این مقاله، حاشیه عملکرد رله‌های ام‌اوه (رله‌های امپدانس منطقه 3) به طور معادل به عنوان تابعی از ولتاژ باس به جای امپدانس خط دوباره تعریف شده است.

As an offshoot of the same, IAF redrew its operational plans and objectives were redefined in tune with the changed modus-operandi and directions.

به عنوان شاخه فرعی همان، نیروی هوایی هند طرح های عملیاتی خود را مجدداً ترسیم کرد و اهداف با توجه به نحوه عملکرد و دستورالعمل های تغییر یافته، مجدداً تعریف شدند.

She wanted to redefine her career goals.

او می‌خواست اهداف شغلی خود را دوباره تعریف کند.

It's time to redefine our approach to solving this problem.

وقت آن رسیده است که رویکرد خود را برای حل این مشکل دوباره تعریف کنیم.

The company needs to redefine its marketing strategy.

شرکت نیاز دارد استراتژی بازاریابی خود را دوباره تعریف کند.

He hopes to redefine the meaning of success.

او امیدوار است معنای موفقیت را دوباره تعریف کند.

Let's redefine our priorities for the project.

بیایید اولویت‌های خود را برای پروژه دوباره تعریف کنیم.

The artist seeks to redefine traditional art forms.

هنرمند به دنبال بازتعریف اشکال هنری سنتی است.

We must redefine our relationship with technology.

ما باید رابطه خود را با فناوری دوباره تعریف کنیم.

The team is working to redefine the concept of teamwork.

تیم در حال کار برای بازتعریف مفهوم کار گروهی است.

It's necessary to redefine the boundaries of personal space.

لازم است که حدود فضای شخصی را دوباره تعریف کنیم.

The school aims to redefine the education system.

مدرسه هدف دارد سیستم آموزشی را دوباره تعریف کند.

نمونه‌های واقعی

This new logo is absolutely a way for them to redefine their competitive set.

این لوگوی جدید به طور قطع راهی برای آنها برای بازتعریف مجموعه رقبایشان است.

منبع: Wall Street Journal

Just as she'd created the foundations of existentialism, she'd now redefine the limits of gender.

همانطور که او بنیان های اگزیستانسیالیسم را ایجاد کرده بود، اکنون اوحدودهای جنسیت را بازتعریف می کرد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Technology should abet my life, not dominate or redefine it.

فناوری باید زندگی من را یاری دهد، نه اینکه آن را تحت سلطه یا بازتعریف کند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Are we redefining " cool" ? To include playing trombone in the marching band?

آیا ما در حال بازتعریف " خنک" هستیم؟ آیا شامل نواختن ترومبون در گروه سرود می شود؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

37. Which country redefined the foot in 1959?

37. کدام کشور در سال 1959 واحد پا را بازتعریف کرد؟

منبع: Specialist to Bachelor's Degree Reading Exam Questions

We believe our course will redefine what is possible.

ما معتقدیم دوره ما آنچه امکان پذیر است را بازتعریف خواهد کرد.

منبع: Popular Science Essays

But together, the shuttle fleet redefined our relationship with space.

اما با هم، ناوگان شاتل رابطه ما با فضا را بازتعریف کرد.

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

With Note 9, we're excited to redefine mobile storage.

با Note 9، ما هیجان زده ایم که فضای ذخیره سازی تلفن همراه را بازتعریف کنیم.

منبع: Trendy technology major events!

The newly crowned world champion freestyle footballer is redefining possibilities.

قهرمان جدید جهان در فوتبال آزاد، امکانات را بازتعریف می کند.

منبع: CNN 10 Student English Compilation October 2022

It will redefine what's possible. - Wow. - This is iPhone X.

این آنچه ممکن است را بازتعریف می کند. - واو. - این آی فون X است.

منبع: Scientific World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید