restitute

[ایالات متحده]/ˈrɛstɪtjuːt/
[بریتانیا]/ˈrɛstəˌtut/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به حالت اولیه خود بازگرداندن؛ چیزی را به مالک حقیقی آن برگرداندن

عبارات و ترکیب‌ها

restitute rights

بازگرداندن حقوق

restitute property

بازگرداندن اموال

restitute funds

بازگرداندن بودجه

restitute justice

بازگرداندن عدالت

restitute balance

بازگرداندن تعادل

restitute order

بازگرداندن نظم

restitute peace

بازگرداندن صلح

restitute trust

بازگرداندن اعتماد

restitute dignity

بازگرداندن منزلت

جملات نمونه

they plan to restitute the stolen artwork to the museum.

آنها قصد دارند اثر هنری دزدیده شده را به موزه بازگردانند.

the government promised to restitute the land to its original owners.

دولت قول داده بود زمین را به صاحبان اصلی آن بازگرداند.

he sought to restitute his reputation after the scandal.

او پس از رسوایی به دنبال بازگرداندن اعتبار خود بود.

they are working to restitute the rights of the affected citizens.

آنها در حال تلاش برای بازگرداندن حقوق شهروندان آسیب دیده هستند.

the company agreed to restitute the funds lost in the fraud.

شرکت با بازگرداندن وجوه از دست رفته در کلاهبرداری موافقت کرد.

to restitute the environment, they planted thousands of trees.

برای بازگرداندن محیط زیست، آنها هزاران درخت کاشتند.

the court ordered the defendant to restitute the damages.

دادگاه به متهم دستور داد خسارت ها را جبران کند.

she hopes to restitute her family's name through her achievements.

او امیدوار است از طریق دستاوردهای خود نام خانوادگی خود را بازگرداند.

the charity aims to restitute the dignity of the homeless.

خیرخواهانه هدف آن بازگرداندن عزت نفس افراد بی‌خانمان است.

efforts to restitute the historical site are underway.

تلاش‌ها برای بازگرداندن مکان تاریخی در حال انجام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید