rumor mill
چرخش شایعات
rumor has it
شنیدهها حاکی است
spread a rumor
گسترش یک شایعه
hear a rumor
شنیدن یک شایعه
confirm a rumor
تایید یک شایعه
rumor control
کنترل شایعات
false rumor
شایعه نادرست
baseless rumor
شایعه بیاساس
local rumor
شایعه محلی
persistent rumor
شایعه مداوم
there is a rumor that the company is going bankrupt.
شایعه ای وجود دارد مبنی بر اینکه شرکت ورشکست می شود.
he spread a rumor about her that was completely false.
او شایعه ای کاملاً نادرست درباره او منتشر کرد.
they dismissed the rumor as just gossip.
آنها شایعه را صرفاً به عنوان نقل قول رد کردند.
rumors can easily damage someone's reputation.
شایعات می توانند به راحتی به شهرت کسی آسیب برسانند.
she heard a rumor that there would be layoffs next month.
او شایعه ای شنید مبنی بر اینکه ماه آینده تعدیل نیرو وجود خواهد داشت.
it's just a rumor, so don't take it seriously.
فقط یک شایعه است، پس آن را جدی نگیرید.
the rumor mill is working overtime in this small town.
در این شهر کوچک، کارخانه شایعه ها در ساعات اضافه کار است.
he tried to confirm the rumor before acting on it.
او قبل از اقدام به آن سعی کرد شایعه را تأیید کند.
there was a persistent rumor about the new project.
شایعه ای مداوم در مورد پروژه جدید وجود داشت.
many people believe the rumor to be true.
بسیاری از مردم معتقدند که شایعه حقیقت دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید