rummage

[ایالات متحده]/'rʌmɪdʒ/
[بریتانیا]/'rʌmɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور کامل جستجو کردن؛ برای چیزی نگاه کردن
n. عمل جستجو؛ اقلام یافت شده؛ اقلام مختلف

عبارات و ترکیب‌ها

rummage through

جستجوی سریع

rummage sale

حراجی دست دوم

rummage around

جستجو در اطراف

rummage in

جستجو در داخل

جملات نمونه

He had a good rummage inside the sofa.

او فضای داخلی مبل را به خوبی جستجو کرد.

she rummaged in her capacious handbag.

او در کیف بزرگش جستجو کرد.

he rummaged in his pocket for a handkerchief.

او در جیب خود به دنبال یک دستمال گردانید.

Mick rummaged up his skateboard.

میک اسکیتبورد خود را پیدا کرد.

our brief was to rummage as many of the vessels as possible.

وظیفه ما جستجوی تا حد امکان کشتی‌ها بود.

Jo liked this, and after an energetic rummage from garret to cellar, subsided on the sofa to nurse her cold with arsenicum and books.

جو این را دوست داشت و پس از جستجوی پر انرژی از زیرشیرآزی به سرداب، روی مبل نشست تا سرماخوردگی خود را با زرنیخ و کتاب درمان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید