shoved

[ایالات متحده]/ʃʌvd/
[بریتانیا]/ʃʌvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی shove؛ به زور فشار دادن؛ به طور بی دقت گذاشتن یا قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

shoved aside

کنار زده شد

shoved away

دور زده شد

shoved down

به پایین رانده شد

shoved in

وارد شد

shoved out

بیرون رانده شد

shoved back

پس رانده شد

shoved forward

به جلو رانده شد

shoved through

از میان رانده شد

shoved together

در کنار هم رانده شد

shoved around

در اطراف رانده شد

جملات نمونه

he shoved the door open with all his strength.

او با تمام قدرت در را با شدت باز کرد.

she shoved her way through the crowd to reach the front.

او برای رسیدن به جلو، خود را از میان جمعیت عبور داد.

the teacher shoved the papers into the drawer.

معلم کاغذها را داخل کشو انداخت.

he shoved the ball to his teammate during the game.

او در طول بازی توپ را به هم تیمی خود هل داد.

they shoved their luggage into the trunk of the car.

آنها چمدان های خود را به صندوق عقب ماشین هل دادند.

she shoved her phone into her pocket before leaving.

او قبل از رفتن گوشی خود را در جیبش گذاشت.

the kids shoved each other playfully in the yard.

بچه ها به طور بازیگانه یکدیگر را در حیاط هل دادند.

he shoved the chair aside to make space.

او صندلی را کنار زد تا فضا ایجاد کند.

she shoved the last piece of cake into her mouth.

او آخرین تکه کیک را در دهان خود گذاشت.

he shoved his hands in his pockets to keep warm.

او دست های خود را در جیب هایش کرد تا گرم بماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید