slumped over
خمیده
slumped down
خمیده به پایین
slumped shoulders
شانههای خمیده
slumped body
بدن خمیده
slumped posture
وضعیت بدنی خمیده
slumped position
وضعیت خمیده
slumped face
چهره خمیده
slumped figure
اندام خمیده
slumped state
حالت خمیده
slumped energy
افت انرژی
the economy slumped last year, causing widespread concern.
در سال گذشته، اقتصاد دچار رکود شد که باعث نگرانی گستردهای شد.
after the long meeting, he slumped in his chair, exhausted.
بعد از جلسه طولانی، او در حالی که خسته بود، روی صندلیاش ولو شد.
sales figures slumped dramatically during the recession.
در طول رکود، آمار فروش به طور چشمگیری کاهش یافت.
she slumped against the wall, feeling defeated.
او در حالی که احساس شکست میکرد، به دیوار تکیه داد.
the team slumped in the second half of the game.
در نیمه دوم بازی، تیم افت عملکرد داشت.
his grades slumped after he stopped studying.
بعد از اینکه دست از تحصیل کشید، نمرات او افت کرد.
the stock market slumped due to investor fears.
به دلیل ترس سرمایهگذاران، بازار سهام دچار افت شد.
she felt her energy slumped after the workout.
بعد از تمرین، احساس کرد که انرژیاش تحلیل رفته است.
the car slumped to the side after the tire burst.
بعد از ترکیدن لاستیک، ماشین به یک طرف متمایل شد.
his mood slumped when he heard the bad news.
وقتی خبر بد را شنید، حال و احوالش خراب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید