spouting nonsense
پرتاب کردن حرفهای بیمعنی
spouting water
پرتاب کردن آب
spouting steam
پرتاب کردن بخار
spouting anger
پرتاب کردن خشم
spouting ideas
پرتاب کردن ایدهها
spouting facts
پرتاب کردن حقایق
spouting opinions
پرتاب کردن نظرات
spouting fire
پرتاب کردن آتش
spouting enthusiasm
پرتاب کردن اشتیاق
spouting confidence
پرتاب کردن اعتماد به نفس
the fountain is spouting water high into the air.
چشمه آب را با ارتفاع زیاد به هوا پرتاب میکند.
the volcano is spouting lava and ash.
آتشفشان گدازه و خاکستر را به هوا پرتاب میکند.
the whale was spouting water from its blowhole.
نهنگ از سوراخ تنفسی خود آب را به هوا پرتاب میکرد.
the artist is spouting ideas for her new project.
هنرمند ایدههایی برای پروژه جدید خود ارائه میدهد.
the child was spouting nonsense during the game.
بچه در حین بازی حرفهای بیربط میگفت.
he was spouting his opinions loudly at the meeting.
او نظرات خود را با صدای بلند در جلسه بیان میکرد.
the politician was spouting promises during the campaign.
سیاستمدان در طول کمپین وعدههایی میداد.
the geyser is spouting steam and hot water regularly.
چشمه آب گرم و بخار را به طور منظم به هوا پرتاب میکند.
she was spouting facts about the environment.
او حقایق مربوط به محیط زیست را بیان میکرد.
the comedian was spouting jokes that made everyone laugh.
کمدین جوکهایی میگفت که باعث میشد همه بخندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید