stuff

[ایالات متحده]/stʌf/
[بریتانیا]/stʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده؛ چیزها؛ پرکننده؛ منبع ماده
vt. پر کردن؛ بسته بندی کردن
vi. زیاد خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

and stuff

و چیزها

food stuff

غذا و وسایل

stuff with

وسایل با

old stuff

وسایل قدیمی

small stuff

وسایل کوچک

hot stuff

وسایل داغ

stuff up

بالا بردن وسایل

rough stuff

وسایل خشن

hard stuff

وسایل سخت

on the stuff

روی وسایل

garden stuff

وسایل باغبانی

same old stuff

همان وسایل قدیمی

جملات نمونه

stuff a bag with things

کیسه‌ای پر از وسایل کنید.

stuff a child with food

پر کردن کودک با غذا

stuff sb. with lies

پر کردن کسی با دروغ

stuff a crack with caulking.

یک ترک را با درزگیر پر کنید.

this stuff grows on you.

این چیزها به شما عادت می‌کند.

he's hot stuff at arithmetic.

او در حساب سر و دانش خیلی خوب است.

they left the stuff where it was and scarpered.

آنها وسایل را همان‌جا رها کردند و فرار کردند.

a drop of the hard stuff

یک قطره از نوشیدنی قوی

stuff a Christmas stocking.

پر کردن جوراب کریسمس.

the stuff that furs up coronary arteries.

موادی که باعث تجمع چربی در شریان‌های کرونری می‌شوند.

a lorry picked the stuff up.

کامیونی وسایل را برداشت.

he took his stuff and went.

او وسایلش را برداشت و رفت.

such a trip was the stuff of his dreams.

چنین سفری در سرخیال او بود.

I couldn't give a stuff what they think.

من اصلا به نظر آنها اهمیت نمی دهم.

What stuff is he made of ?

او از چه چیزی ساخته شده است؟

He has good stuff in him.

او خوبی های زیادی در وجودش دارد.

نمونه‌های واقعی

I really appreciate you donating this stuff.

من واقعاً از اینکه این وسایل را اهدا کردید سپاسگزارم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Don't take that horrible stuff. It's poison, it's poison.

آن وسایل وحشتناک را بردارید. سمی است، سمی است.

منبع: Brave New World

The black stuff? -The black stuff, yeah.

همان وسایل سیاه؟ - همان وسایل سیاه، آره.

منبع: Steve Jobs: The Lost Interview

He shouldn't palm such stuff on you.

نباید این وسایل را به شما تحميل کند.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Or tackle some of the heavy stuff?

یا با برخی از وسایل سنگین مقابله کند؟

منبع: Downton Abbey Video Version (Season 6)

Some airlines have been trying new stuff, though.

با این حال، برخی از خطوط هوایی در حال آزمایش وسایل جدید هستند.

منبع: Graphic Information Show

I've got some stuff I want to...

من وسایلی دارم که می خواهم...

منبع: American Horror Story Season 1

You need to get your stuff together and get out.

شما باید وسایل خود را جمع کنید و بروید.

منبع: Oxford University: Business English

Giving away stuff that you really, really like.

اهدا کردن وسایلی که واقعاً واقعاً دوست دارید.

منبع: Love Story

But also this stuff is really good.

اما این وسایل هم واقعاً خوب هستند.

منبع: Trendy technology major events!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید