sprained

[ایالات متحده]/spreɪnd/
[بریتانیا]/spreɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی sprain

عبارات و ترکیب‌ها

sprained ankle

پیچ‌خوردگی مچ پا

sprained wrist

مچ دست پیچ خورده

sprained knee

پیچ خوردگی زانو

sprained ligament

پیچ خوردگی رباط

sprained muscle

پیچ خوردگی عضله

sprained foot

پیچ خوردگی پا

sprained joint

پیچ خوردگی مفصل

sprained shoulder

پیچ خوردگی شانه

sprained back

پیچ خوردگی کمر

sprained toe

پیچ خوردگی انگشت پا

جملات نمونه

i sprained my ankle while playing basketball.

من در حین بازی بسکتبال، مچ پا را پیچ کردم.

she sprained her wrist during the dance rehearsal.

او در حین تمرین رقص، مچ دست خود را پیچاند.

he went to the doctor after spraining his knee.

او بعد از پیچ خوردگی زانویش به پزشک رفت.

after spraining her ankle, she had to use crutches.

بعد از پیچ خوردگی مچ پا، او مجبور شد از عصا استفاده کند.

it's important to rest after you sprain a muscle.

بعد از پیچ خوردگی عضله، استراحت کردن مهم است.

he sprained his back lifting heavy boxes.

او در حین بلند کردن جعبه‌های سنگین، کمر خود را پیچاند.

the athlete was sidelined after spraining his ankle.

ورزشکار پس از پیچ خوردگی مچ پا از بازی کنار گذاشته شد.

she applied ice to her sprained wrist to reduce swelling.

او برای کاهش تورم، یخ را روی مچ دست پیچ خورده خود قرار داد.

he felt a sharp pain after he sprained his ankle.

او بعد از پیچ خوردگی مچ پا، درد شدیدی احساس کرد.

doctors recommend physical therapy for a sprained joint.

پزشکان فیزیوتراپی را برای یک مفصل پیچ خورده توصیه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید