tripped

[ایالات متحده]/[trɪpt]/
[بریتانیا]/[trɪpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زمین خوردن؛ باعث زمین خوردن کسی شدن؛ فعال کردن یک کلید یا مکانیسم؛ مصرف یک دارو، به خصوص ماری جوانا.
adj. که به زمین افتاده است؛ فعال یا راه اندازی شده.

عبارات و ترکیب‌ها

tripped over

Persian_translation

tripped and fell

Persian_translation

tripped up

Persian_translation

tripped on it

Persian_translation

tripped out

Persian_translation

tripping hazard

Persian_translation

tripped wire

Persian_translation

tripped the alarm

Persian_translation

tripped me up

Persian_translation

tripping over

Persian_translation

جملات نمونه

he tripped over a loose wire and fell.

او روی یک سیم شل گیر کرد و افتاد.

she tripped while running down the stairs.

او در حالی که از پله ها پایین می رفت، زمین خورد.

the child tripped and scraped his knee.

کودک زمین خورد و زانویش را خراشید.

i tripped on the rug and almost dropped my coffee.

من روی فرش زمین خوردم و تقریباً قهوه ام را ریختم.

the software company tripped up the hackers with a clever security system.

شرکت نرم افزاری با یک سیستم امنیتی هوشمندانه هکرها را گیج کرد.

the politician tripped over a question during the interview.

سیاستمدار در طول مصاحبه در یک سوال دچار مشکل شد.

don't trip yourself up by trying to do too much.

با تلاش برای انجام بیش از حد، خودتان را به مشکل نیندازید.

the horse tripped and nearly threw the rider.

اسب زمین خورد و تقریباً سوارکار را به زمین انداخت.

he tripped the alarm while trying to enter the building.

او در حالی که سعی داشت وارد ساختمان شود، آلارم را فعال کرد.

the team tripped up their opponents with a surprising strategy.

تیم با یک استراتژی غیرمنتظره حریفان را گیج کرد.

she tripped the circuit breaker accidentally.

او به طور تصادفی کلید قطع کننده مدار را فعال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید