switch

[ایالات متحده]/swɪtʃ/
[بریتانیا]/swɪtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تغییر از یک چیز به چیز دیگر; ضربه زدن با یک شلاق یا شی مشابه
vi. تغییر از یک چیز به چیز دیگر; ضربه زدن
n. یک دستگاه برای ایجاد و قطع اتصال در یک مدار الکتریکی; یک شلاق یا شی مشابه برای ضربه زدن یا تنبیه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

switch on

روشن کردن

switch off

خاموش کردن

light switch

کلید نور

switch between

بین... تغییر دادن

switch gears

تغییر دنده

switch channels

تغییر کانال

toggle switch

کلید ضربدری

switch direction

تغییر جهت

switch tracks

تغییر مسیر

switch to

رفتن به

switch in

کلید در

control switch

کلید کنترل

power switch

کلید برق

optical switch

سوئیچ نوری

switch control

کنترل کلید

pressure switch

کلید فشار

membrane switch

کلید غشایی

switch over

تغییر

limit switch

کلید مجزا

main switch

کلید اصلی

switch cabinet

کابینت کلید

photoelectric switch

کلید فتو الکتریک

electric switch

کلید الکتریکی

ignition switch

کلید احتراق

foot switch

کلید پا

vacuum switch

کلید خلاء

electronic switch

کلید الکترونیکی

جملات نمونه

switch the TV off.

خاموش کردن تلویزیون

a switch in the up position.

یک کلید در حالت بالا

to switch the radio off

برای خاموش کردن رادیو.

Don't switch the light.

نور را خاموش نکنید.

felt for the light switch in the dark.

در تاریکی دنبال کلید چراغ گشتم.

tangent adjacent to switch rail

خط مماس مجاور ریل سوئیچ

switched on the charm.

جذابیت را روشن کرد.

The light switch is on your right.

کلید نور در سمت راست شما قرار دارد.

Where is the light switch?

کلید نور کجا است؟

Switch that fellow off!

آن مرد را خاموش کنید!

of the rear window defogger switch receptacle on the back of the accessory switch bezel and pull the switch out of the bezel.

از محفظه سوئیچ بخاری شیشه عقب در پشت قاب سوئیچ جانبی و بیرون کشیدن سوئیچ از قاب.

The heater is on a timer switch.

هیتر روی یک کلید زمانی تنظیم شده است.

flicked the light switch on.

کلید نور را روشن کرد.

the switch deactivates the alarm.

کلید سیستم اعلام‌سریا را غیرفعال می‌کند.

the switch opens the motor circuit.

کلید مدار موتور را باز می کند.

he switched the radio on.

او رادیو را روشن کرد.

she's managed to switch careers.

او موفق شد شغل خود را عوض کند.

نمونه‌های واقعی

Prior to implantation, your embryo was accidentally switched with another client's.

قبل از کاشت، جنین شما به طور تصادفی با جنین مشتری دیگری عوض شد.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Hopefully, they'll switch, expecting us to switch, and it should improve our chances.

امیدواریم آنها جابجا شوند، انتظار دارند ما جابجا شویم و این باید شانس ما را بهبود بخشد.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

From a secure control room, an engineer flips several switches.

از یک اتاق کنترل امن، یک مهندس اهرم های متعددی را جابجا می کند.

منبع: The History Channel documentary "Cosmos"

They switch us on when we are trying to switch off.

وقتی سعی می کنیم خاموش کنیم، آنها ما را روشن می کنند.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Tell me when you switch it on.

به من بگویید چه زمانی آن را روشن می کنید.

منبع: Environment and Science

Press a switch so it starts working.

یک اهرم را فشار دهید تا شروع به کار کند.

منبع: Grandpa and Grandma's grammar class

But only if we switch tactics.

اما فقط اگر تاکتیک ها را تغییر دهیم.

منبع: TED Talks (Video Version) May 2018 Collection

Repented, seen the light and made a switch.

توبه کردم، نور را دیدم و تغییر دادم.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

Maybe you'd like to pull the switch.

شاید دوست دارید اهرم را بکشید.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

Some fish can even switch between these two strategies.

برخی از ماهی ها حتی می توانند بین این دو استراتژی جابجا شوند.

منبع: The Great Science Revelation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید