sync

[ایالات متحده]/sɪŋk/
[بریتانیا]/sɪŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همزمانی، همزمان
vi. در یک زمان اتفاق افتادن
vt. برای ایجاد وقوع همزمان چیزها

عبارات و ترکیب‌ها

sync data

همگام سازی داده

real-time sync

همگام سازی بی‌درنگ

sync updates

همگام سازی بروزرسانی ها

sync files

همگام سازی فایل ها

sync settings

همگام سازی تنظیمات

sync calendar

همگام سازی تقویم

sync contacts

همگام سازی مخاطبین

in sync

همگام

out of sync

ناهمزمان

جملات نمونه

The soundtrack is not in sync with the picture.

صداگذاری با تصویر هماهنگ نیست.

in sync with today's fashions.

همگام با مد امروز

images flash on to your screen in sync with the music.

تصاویر روی صفحه شما با موسیقی همگام می شوند.

the flash needs to be synced to your camera.

نیاز است فلاش با دوربین شما همگام شود.

And keeping the satellite's huge beam and the distant rectenna reliably synced up also stands as an unsolved technical issue.

حفظ هم‌زمان بودن پرتو بزرگ ماهواره و آنتن مستقر دوردست و همچنین اطمینان از عملکرد صحیح آن‌ها نیز به عنوان یک مشکل فنی حل‌نشده باقی مانده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید