harmonize

[ایالات متحده]/'hɑːmənaɪz/
[بریتانیا]/'hɑrmənaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt.& vi. هماهنگ کردن چیزها، هماهنگی، مطابق بودن با
n. هماهنگی، هماهنگی، توافق؛ کسی که چیزها را هماهنگ می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

harmonize with nature

هماهنگی با طبیعت

harmonize with others

هماهنگی با دیگران

harmonize music

هماهنگی موسیقی

harmonize colors

هماهنگی رنگ‌ها

harmonize flavors

هماهنگی طعم‌ها

harmonize opinions

هماهنگی نظرات

جملات نمونه

plans to harmonize the railways of Europe.

برنامه‌هایی برای هماهنگ کردن راه‌آهن‌های اروپا.

harmonize one's views with facts

دیدگاه‌های خود را با واقعیت‌ها هماهنگ کنید.

The singers began to harmonize the new song.

خوانندگان شروع به هماهنگ کردن ترانه جدید کردند.

Beige harmonizes with black.

بژ با مشکی هماهنگ است.

The colors of your coat, hat and muffler shall harmonize.

رنگ‌های کت، کلاه و شال شما باید با هم هماهنگ باشند.

steeply pitched roofs which harmonize with the form of the main roof.

سقف‌های شیب‌دار که با شکل سقف اصلی هماهنگ هستند.

Actually I think that the coloratura vocalism in Bel canto is a kind of pursue in vocalism sound good harmonize beaut iful voice with sensibility.

به نظر من آواز رنگی در بل کانتو نوعی تلاش برای دستیابی به صدای زیبا و هماهنگ با حس و حال است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید