teared

[ایالات متحده]/tɪəd/
[بریتانیا]/tɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پاره کردن; باز کردن
n. جایی که چیزی پاره می‌شود; پاره کردن; خشم; اختلال; اشک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

teared apart

پاره شده

teared up

گریه‌کنان

teared edges

لبه‌های پاره

teared paper

کاغذ پاره

teared fabric

پارچه پاره

teared photo

عکس پاره

teared heart

قلب شکسته

teared letter

نامه پاره

teared book

کتاب پاره

teared feelings

احساسات پاره‌پاره

جملات نمونه

she teared up during the emotional movie.

او در حین تماشای فیلم احساسی اشک ریخت.

he teared the paper into small pieces.

او کاغذ را به تکه های کوچک پاره کرد.

the child teared at the edges of the drawing.

کودک لبه های نقاشی را پاره کرد.

she teared with joy at the surprise party.

او با خوشحالی در مهمانی غافلگیری اشک ریخت.

he teared his shirt while playing football.

او در حین بازی فوتبال پیراهنش را پاره کرد.

they teared down the old building.

آنها ساختمان قدیمی را تخریب کردند.

she teared the letter before reading it.

او قبل از خواندن نامه آن را پاره کرد.

the kids teared apart the cardboard box.

کودکان جعبه مقوا را از هم پاره کردند.

he teared up when he heard the sad news.

او وقتی خبرهای غم انگیز را شنید اشک ریخت.

she teared her way through the tough times.

او با وجود سختی ها از پس مشکلات برآمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید