throb

[ایالات متحده]/θrɒb/
[بریتانیا]/θrɑb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تپش درون بدن
vi. با درد (از قلب، نبض و غیره) تپیدن یا تپش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

heart throb

ضربان قلب

جملات نمونه

the throb of the ship's engines.

ضربان موتورهای کشتی.

blood vessels throb and pulsate.

رگ‌های خونی می‌تپند و ضربان می‌زنند.

Her head began to throb with pain.

سرش شروع به درد کردن کرد.

The music made my heart throb with excitement.

موسیقی باعث شد قلبم از هیجان تپش بگیرد.

His temples throbbed from the stress.

از استرس، ریشه‌های سرش می‌درد.

The wound continued to throb with pain.

زخم همچنان با درد می‌درد.

The engine throbbed as the car accelerated.

همانطور که ماشین شتاب می‌گرفت، موتور می‌لرزید.

The nightclub was filled with the throb of music.

باشگاه شبانه پر از ضربات موسیقی بود.

His heart throbbed with love for her.

قلبش از عشق به او می‌تپید.

The headache caused her temples to throb.

سردرد باعث شد ریشه‌های سرش درد کند.

The excitement of the crowd made the air throb with energy.

هیجان جمعیت باعث شد هوا با انرژی پر جنب و جوش شود.

The anticipation made her heart throb with nervousness.

انتظار باعث شد قلبش از اضطراب تپش بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید