throbbing

[ایالات متحده]/'θrɔbiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تپنده، ضربان‌دار، لرزان، ویبره‌کننده، لرزنده، پالس‌دار.

عبارات و ترکیب‌ها

throbbing sensation

احساس ضربان

throbbing pain

درد ضربان دار

جملات نمونه

a heady, throbbing feeling.

یک احساس شدید و ضربان دار.

There was a throbbing in her temples.

در شقیقه‌های او ضربان وجود داشت.

Her heart was throbbing after the race.

قلب او پس از مسابقه به شدت می‌تپید.

My heart is throbbing and I'm shaking.

قلب من به شدت می‌تپد و من می‌لرزم.

My head is throbbing from the loud music.

سردرد من به دلیل صدای بلند موسیقی بسیار زیاد است.

She felt a throbbing pain in her chest.

او درد شدید در قفسه سینه خود احساس کرد.

The throbbing beat of the music filled the room.

ضربان شدید موسیقی اتاق را پر کرد.

His throbbing heart raced with excitement.

قلب او با هیجان به شدت تپش داشت.

The throbbing headache made it hard to concentrate.

سردرد شدید باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

The throbbing sensation in her foot was unbearable.

احساس شدید در پای او طاقت‌فرسا بود.

The throbbing pain in his tooth kept him up all night.

درد شدید دندان او را تا صبح بیدار نگه داشت.

The throbbing bass from the speakers shook the floor.

صدای بیس شدید از بلندگوها باعث لرزش کف شد.

Her temples were throbbing with stress.

ناحیه‌ی پیشانی او به دلیل استرس به شدت می‌تپید.

The throbbing sensation in his leg signaled a potential injury.

احساس شدید در پای او نشانه‌ای از آسیب احتمالی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید