tormented soul
روح آزار دیده
tormented mind
ذهن آزار دیده
tormented spirit
روح آزار دیده
tormented heart
قلب آزار دیده
tormented artist
هنرمند آزار دیده
tormented existence
وجود آزار دیده
tormented love
عشق آزار دیده
tormented dreams
رویاهای آزار دیده
tormented past
گذشتهی آزار دیده
tormented life
زندگی آزار دیده
he was tormented by his past mistakes.
او به خاطر اشتباهات گذشتهاش آزار میدید.
the tormented artist poured his emotions into his work.
هنرمند آزار دیده احساسات خود را در کارش میریخت.
she felt tormented by the choices she had to make.
او احساس میکرد که به خاطر تصمیمی که باید میگرفت آزار میدید.
he was tormented by nightmares every night.
هر شب کابوسها او را آزار میدادند.
the tormented soul sought peace and redemption.
روح آزار دیده به دنبال صلح و رستگاری بود.
she was tormented by feelings of guilt.
او به خاطر احساس گناه آزار میدید.
the tormented protagonist struggled to find happiness.
قهرمان داستان آزار دیده برای یافتن شادی تلاش میکرد.
he felt tormented by the loss of his loved one.
او به خاطر از دست دادن عزیزش آزار میدید.
many tormented individuals seek therapy for relief.
بسیاری از افراد آزار دیده برای رهایی به دنبال درمان هستند.
she wrote poetry to express her tormented thoughts.
او شعر مینوشت تا افکار آزار داده شدهاش را بیان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید