tormented

[ایالات متحده]/tɔːˈmɛntɪd/
[بریتانیا]/tɔrˈmɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته کامل از torment; باعث رنج یا ناراحتی شدید شدن
adj. تجربه کننده رنج شدید ذهنی یا جسمی

عبارات و ترکیب‌ها

tormented soul

روح آزار دیده

tormented mind

ذهن آزار دیده

tormented spirit

روح آزار دیده

tormented heart

قلب آزار دیده

tormented artist

هنرمند آزار دیده

tormented existence

وجود آزار دیده

tormented love

عشق آزار دیده

tormented dreams

رویاهای آزار دیده

tormented past

گذشته‌ی آزار دیده

tormented life

زندگی آزار دیده

جملات نمونه

he was tormented by his past mistakes.

او به خاطر اشتباهات گذشته‌اش آزار می‌دید.

the tormented artist poured his emotions into his work.

هنرمند آزار دیده احساسات خود را در کارش می‌ریخت.

she felt tormented by the choices she had to make.

او احساس می‌کرد که به خاطر تصمیمی که باید می‌گرفت آزار می‌دید.

he was tormented by nightmares every night.

هر شب کابوس‌ها او را آزار می‌دادند.

the tormented soul sought peace and redemption.

روح آزار دیده به دنبال صلح و رستگاری بود.

she was tormented by feelings of guilt.

او به خاطر احساس گناه آزار می‌دید.

the tormented protagonist struggled to find happiness.

قهرمان داستان آزار دیده برای یافتن شادی تلاش می‌کرد.

he felt tormented by the loss of his loved one.

او به خاطر از دست دادن عزیزش آزار می‌دید.

many tormented individuals seek therapy for relief.

بسیاری از افراد آزار دیده برای رهایی به دنبال درمان هستند.

she wrote poetry to express her tormented thoughts.

او شعر می‌نوشت تا افکار آزار داده شده‌اش را بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید