afflicted by grief
در آغوش غم
deeply afflicted
به شدت در رنج
afflicted people
افراد در رنج
severely afflicted
به شدت رنجکشیده
being afflicted
در حال رنج کشیدن
afflicted family
خانواده در رنج
afflicted nation
ملتی در رنج
afflicted with pain
درد رنج
afflicted heart
قلب رنجکشیده
afflicted soul
روح رنجکشیده
millions are afflicted by poverty and lack access to basic necessities.
میلیونها نفر از فقر رنج میبرند و به نیازهای اساسی دسترسی ندارند.
the community was deeply afflicted by the tragic loss of a beloved teacher.
جامعه به شدت تحت تأثیر فقدان غم انگیز یک معلم محبوب قرار گرفت.
he was afflicted with a chronic illness that limited his ability to travel.
او به یک بیماری مزمن مبتلا بود که توانایی او را برای سفر محدود میکرد.
the region is afflicted by frequent earthquakes and volcanic eruptions.
این منطقه به طور مکرر دچار زلزله و فورانهای آتشفشانی میشود.
the family was afflicted by grief after the sudden passing of their mother.
خانواده پس از مرگ ناگهانی مادرشان دچار غم و اندوه شد.
the patient was severely afflicted by anxiety and depression.
بیمار به شدت از اضطراب و افسردگی رنج می برد.
the town was afflicted by a series of unfortunate events.
شهر با مجموعهای از وقایع ناگوار مواجه شد.
the crops were afflicted by a devastating blight, threatening the harvest.
محصولات به یک بیماری گیاهی ویرانگر مبتلا شدند که برداشت محصول را تهدید میکرد.
the artist was afflicted by self-doubt, hindering his creative process.
هنرمند به دلیل تردید در خود دچار مشکل شد که روند خلاقیت او را مختل کرد.
the company was afflicted by financial difficulties and faced potential bankruptcy.
شرکت با مشکلات مالی مواجه بود و خطر ورشکستگی وجود داشت.
the dog was visibly afflicted by pain after the accident.
سگ به وضوح پس از حادثه از درد رنج می برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید