a twinge of guilt.
یک احساس گناه
a twinge in your tooth
یک گزگز در دندان شما
Kate felt a twinge of guilt.
کیت احساس گناه کرد.
he felt a twinge in his knee.
او یک درد در زانویش احساس کرد.
she felt a twinge of envy for the people on board.
او احساس حسادت مختصری نسبت به افراد داخل کشتی کرد.
doesn't he have a teeny-weeny twinge of conscience?.
آیا او ذره ای وجدان ندارد؟
a twinge of arthritis. See also Synonyms at effort
یک درد مفاصل. همچنین به مترادف ها در کلمه "تلاش" مراجعه کنید.
I felt a twinge of envy for the people who lived there.
من احساس حسادت نسبت به کسانی که آنجا زندگی می کردند کردم.
The letter still gives him a twinge when he thinks of it.
این نامه هنوز هم وقتی به آن فکر می کند، باعث ایجاد یک درد در او می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید