stab

[ایالات متحده]/stæb/
[بریتانیا]/stæb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. نفوذ با یک شیء نوک تیز; فرو کردن به داخل، زخم کردن با نفوذ
n. زخم یا دردی که به وسیله یک شیء تیز ایجاد می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

stab wounds

زخم‌های ناشی از ضربه

knife stab

خنجر زدن

stabbing pain

درد ناشی از ضربه

fatal stab

خطرناک زدن

جملات نمونه

made a stab at the answer.

تلاش کرد تا به پاسخ دست پیدا کند.

she felt a stab of jealousy.

او ضربه‌ای از حسادت را احساس کرد.

have a stab at he job

سعی کنید در این شغل شرکت کنید.

she had a deep stab in the back.

او خنجری عمیق در پشتش داشت.

impatient stabs of his finger.

ضربه های بی‌ صبرانه انگشتانش.

made a blind stab at answering the question.

سعی کورکورانه برای پاسخ دادن به سؤال کرد.

Meredith made a feeble stab at joining in.

مریداث به طور ضعیفی سعی کرد در آن شرکت کند.

it was the work of a moment to discover the tiny stab wound.

فقط یک لحظه طول کشید تا زخم کوچک ناشی از خنجر را پیدا کرد.

I found a stab wound on his leg.

من یک زخم ناشی از خنجر روی پای او پیدا کردم.

I had a stab at fishing once but I found it boring.

من یک بار سعی کردم ماهیگیری کنم اما آن را خسته کننده یافتم.

Can I stab at the meat with my knife to see if it is well cooked.

آیا می‌توانم با چاقوم به گوشت ضربه زنم تا ببینم آیا خوب پخته شده است؟

She tried to thrust back the little stabs of home-sickness.

او سعی کرد ضربه‌های کوچک دلتنگی را به عقب پس بزند.

He made a rough stab at working out the expenses and found out it was costing us40centavos to print one20 - centavo bill.

او سعی کرد به طور تقریبی هزینه ها را محاسبه کند و متوجه شد که چاپ یک اسکناس 20 سنتی برای ما 40 سنت هزینه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید