unrestrained

[ایالات متحده]/ʌnrɪ'streɪnd/
[بریتانیا]/'ʌnrɪ'strend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون کنترل یا محدودیت، بدون ممانعت، آزاد
adv. بدون کنترل یا محدودیت، بدون ممانعت، بدون کنترل.

جملات نمونه

a display of unrestrained delight.

نمایشي از شادی بی‌اندازه

unrestrained exploitation of natural resources.

بهره‌برداری بی‌مهار از منابع طبیعی

Let us build correct food and drink concept commonly , use as a pretext and from healthy simple opsonize way , the unrestrained life that zero is all born by the body and mind.

بیایید به طور معمول مفهوم غذا و نوشیدنی صحیح را بسازیم، از آن به عنوان بهانه استفاده کنیم و از یک روش سالم و ساده برای تقویت سیستم ایمنی استفاده کنیم، زندگی بی‌مهار که همه چیز از بدن و ذهن متولد می‌شود.

SIKER-lovers to the popular conception of life attitude, unrestrained, and to engage in leisure-based restaurant joy, "Free laver Always sharing"

SIKER-دوستان به مفهوم محبوب زندگی، نگرشی رام نشده و برای شرکت در شادی رستوران مبتنی بر تفریح، "لاور آزاد همیشه به اشتراک گذاری"

نمونه‌های واقعی

And at home, his security forces acted with just unrestrained violence.

و در خانه، نیروهای امنیتی او با خشونت بی‌مهارانه عمل کردند.

منبع: NPR News April 2019 Collection

September 2nd 1945 and America's joy bubbled over into unrestrained jubilation.

۲ سپتامبر ۱۹۴۵ و شادی آمریکا به شادی بی‌مهارانه تبدیل شد.

منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive Reading

The babies who died were found on their stomachs after being placed on their backs unrestrained.

نوزادانی که جان باختند، پس از قرار دادن روی پشت خود به صورت بی‌مهارانه روی شکم خود یافت شدند.

منبع: PBS English News

Male, 46, unrestrained driver of the car that jumped lanes. B.P. 80 over palp, tachycardic, last pulse — 138.

مرد، ۴۶ ساله، راننده بی‌مهار خودرویی که مسیرها را تغییر داد. فشار خون ۸۰ روی نبض، تاکی کاردی، نبض آخر — ۱۳۸.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

Cunningham used the term unfettered, meaning unrestrained or without limits, to describe how he views current social media use.

کانینگهام از واژه «بی زنجیر» به معنای «بی‌مهار» یا «بدون محدودیت» برای توصیف نحوه نگرش او به استفاده فعلی از رسانه‌های اجتماعی استفاده کرد.

منبع: VOA Slow English - America

This idea could then lead to an almost unrestrained worship of genius.

این ایده می‌تواند منجر به نوعی پرستش تقریباً بی‌مهار از نبوغ شود.

منبع: Sophie's World (Original Version)

Dr. Frankenstein's monster embodied fears of unrestrained scientific advancement in the early 1800s.

هیولای دکتر فرانکنشتاین، ترس از پیشرفت علمی بی‌مهارانه را در اوایل دهه ۱۸۰۰ نشان داد.

منبع: Cheddar Scientific Interpretation

Let me return to my home, and weep unrestrained my shame and my affliction! '

اجازه دهید به خانه بازگردم و با گریه بی‌مهار شرم و رنج خود را ابراز کنم!

منبع: Monk (Part 2)

The whole society was replete with elated enterprising spirits and broad, unrestrained minds.

کل جامعه مملو از روحیه کارآفرینی و ذهن‌های باز و بی‌مهار بود.

منبع: TO THE LIGHTHOUSE

Well, you pulled out your mirror, took a look at yourself and just let out this huge, happy, totally unrestrained laugh.

خب، شما آینه را بیرون آوردید، به خودتان نگاه کردید و این خنده بزرگ، خوشحال و کاملاً بی‌مهار را رها کردید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید