untether your mind
آزادی دادن به ذهن
untether from reality
رها شدن از واقعیت
untether my thoughts
آزادی دادن به افکارم
untether creativity
آزادی دادن به خلاقیت
untether your potential
آزادی دادن به پتانسیل شما
untether the imagination
آزادی دادن به تخیل
untether your spirit
آزادی دادن به روح شما
untether from constraints
رها شدن از محدودیتها
untether your ideas
آزادی دادن به ایدههای خود
untether the future
آزادی دادن به آینده
we need to untether our minds from conventional thinking.
ما باید ذهن خود را از تفکر متعارف جدا کنیم.
the artist wanted to untether her creativity from societal norms.
هنرمند میخواست خلاقیت خود را از هنجارهای اجتماعی جدا کند.
he decided to untether himself from negative influences.
او تصمیم گرفت خود را از تأثیرات منفی جدا کند.
to innovate, we must untether our ideas from past failures.
برای نوآوری، ما باید ایدههای خود را از شکستهای گذشته جدا کنیم.
she felt the need to untether her emotions from past relationships.
او احساس کرد که باید احساسات خود را از روابط گذشته جدا کند.
untethering technology from outdated methods can lead to progress.
جدا کردن فناوری از روشهای قدیمی میتواند منجر به پیشرفت شود.
he learned to untether his self-worth from external validation.
او یاد گرفت که ارزش خود را از تأییدیه خارجی جدا کند.
they aim to untether their business model from traditional practices.
آنها قصد دارند مدل کسب و کار خود را از روشهای سنتی جدا کنند.
untethering her ambitions from fear allowed her to succeed.
جدا کردن جاهطلبیهای او از ترس به او اجازه داد تا موفق شود.
it's time to untether your potential from self-doubt.
وقت آن است که پتانسیل خود را از خودشکاکی جدا کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید