vindicator

[ایالات متحده]/ˈvɪndɪkeɪtə/
[بریتانیا]/ˈvɪndɪˌkeɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که دفاع می‌کند یا حمایت می‌کند؛ کسی که اثبات می‌کند یا توجیه می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

vindicator of justice

مدافع عدالت

vindicator of truth

مدافع حقیقت

vindicator of rights

مدافع حقوق

vindicator of freedom

مدافع آزادی

vindicator of peace

مدافع صلح

vindicator of hope

مدافع امید

vindicator of change

مدافع تغییر

vindicator of values

مدافع ارزش‌ها

vindicator of faith

مدافع ایمان

جملات نمونه

the hero emerged as the vindicator of the oppressed.

قهرمان به عنوان نجات‌دهندهٔ مورد ستم قرار گرفته‌گان ظاهر شد.

she saw herself as a vindicator of justice.

او خود را به عنوان حامی عدالت می‌دید.

the organization acted as a vindicator for human rights.

سازمان به عنوان حامی حقوق بشر عمل کرد.

he was determined to be the vindicator of his family's honor.

او مصمم بود که حافظ شرافت خانواده‌اش باشد.

the report served as a vindicator of the company's practices.

گزارش به عنوان تبرئه از روش‌های شرکت عمل کرد.

she hoped to be a vindicator for those who couldn’t speak up.

او امیدوار بود که از کسانی که نمی‌توانستند صحبت کنند، حمایت کند.

the lawyer acted as a vindicator in the controversial case.

وکیل به عنوان حامی در پرونده جنجالی عمل کرد.

his actions were seen as a vindicator of the community's values.

اقدامات او به عنوان تبرین ارزش‌های جامعه دیده می‌شد.

she became a vindicator for environmental causes.

او به حامی مسائل زیست‌محیطی تبدیل شد.

the documentary served as a vindicator for the victims' stories.

مستند به عنوان تبرین داستان قربانیان عمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید