oppressor

[ایالات متحده]/ə'presə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که ظلم می‌کند یا استبداد می‌ورزد

جملات نمونه

their hatred towards the oppressors

نفرت آنها نسبت به ستمگران

They refused to bend beneath the oppressor’s yoke.

آنها از زیر یوغ ستمگر سر خم نکردند.

The oppressor ruled with an iron fist.

ستمگر با دست سفت و سخت حکومت کرد.

The oppressor's reign of terror came to an end.

حکومت ترور ستمگر به پایان رسید.

The oppressor silenced any dissenting voices.

ستمگر هرگونه صدای مخالف را خاموش کرد.

The oppressor used fear to maintain control.

ستمگر از ترس برای حفظ کنترل استفاده کرد.

The oppressor suppressed freedom of speech.

ستمگر آزادی بیان را سرکوب کرد.

The oppressor exploited the vulnerable for their own gain.

ستمگر از آسیب‌پذیران برای منافع خود سوء استفاده کرد.

The oppressor's actions were condemned by the international community.

اقدامات ستمگر توسط جامعه بین‌المللی محکوم شد.

The oppressor's regime was overthrown by a popular uprising.

رژیم ستمگر توسط خیزش مردمی سرنگون شد.

The oppressor faced justice for their crimes against humanity.

ستمگر به دلیل جنایات علیه بشریت به عدالت مواجه شد.

The oppressor's legacy of oppression continued to haunt the nation.

میراث ستمگری ستمگر همچنان کشور را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید