viscerally opposed
مخالفتی عمیقاً احساس شده
viscerally felt
احساسی عمیقاً احساس شده
viscerally connected
ارتباطی عمیقاً احساس شده
viscerally reacted
واکنش عمیقاً احساس شده
viscerally understood
درکی عمیقاً احساس شده
viscerally appealing
جذابیت عمیقاً احساس شده
viscerally moved
حرکتی عمیقاً احساس شده
viscerally rejecting
رد عمیقاً احساس شده
viscerally engaging
درگیری عمیقاً احساس شده
viscerally important
اهمیتی عمیقاً احساس شده
i viscerally rejected the idea, finding it deeply flawed.
من به شدت با این ایده مخالفت کردم و آن را عمیقاً معیوب یافتم.
the film's ending moved me viscerally, leaving me speechless.
پایان فیلم من را به شدت تحت تاثیر قرار داد و من را speechless کرد.
he viscerally opposed the new policy, arguing it was unfair.
او به شدت با سیاست جدید مخالفت کرد و استدلال کرد که منصفانه نیست.
the music resonated with me viscerally, stirring powerful emotions.
موسیقی با من به طور عمیق همخوانی داشت و احساسات قدرتمندی را برانگیخت.
she viscerally connected with the character, understanding her struggles.
او به طور عمیقی با شخصیت ارتباط برقرار کرد و درک کرد که او با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند.
the experience viscerally changed his perspective on life.
تجربه دیدگاه او را نسبت به زندگی به طور عمیقی تغییر داد.
i viscerally felt the injustice of the situation.
من به طور عمیق احساس کردم که این وضعیت ناعادلانه است.
the speech viscerally impacted the audience, prompting immediate action.
سخنرانی تأثیر عمیقی بر مخاطبان داشت و باعث اقدام فوری شد.
he viscerally disliked the taste of cilantro.
او به طور عمیقی طعم گشنیز را دوست نداشت.
the news viscerally shocked everyone in the office.
این خبر باعث شوک عمیقی به همه در دفتر شد.
the artist's work viscerally explores themes of loss and grief.
آثار هنرمند به طور عمیقی مضامین از دست دادن و غم را بررسی می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید