rawly exposed
به صورت خام نمایان شده
rawly stated
به صورت خام بیان شده
rawly felt
به صورت خام احساس شده
rawly expressed
به صورت خام بیان شده
rawly visible
به صورت خام قابل مشاهده
rawly honest
به صورت خام صادقانه
rawly presented
به صورت خام ارائه شده
rawly apparent
به صورت خام آشکار
rawly admitted
به صورت خام اعتراف شده
rawly defined
به صورت خام تعریف شده
the steak was cooked rawly, and i preferred it that way.
گوشت استیک خام پخته شده بود و من آن را به همین شکل ترجیح میدادم.
she spoke rawly about the challenges facing the company.
او به صراحت در مورد چالشهای پیش روی شرکت صحبت کرد.
he described the situation rawly, without any sugarcoating.
او وضعیت را به صراحت توصیف کرد، بدون هیچ پوششی.
the artist presented the emotions rawly in the painting.
هنرمند احساسات را به صراحت در نقاشی به تصویر کشید.
the data was presented rawly, showing the unedited results.
دادهها به صورت خام ارائه شدند و نتایج ویرایش نشده را نشان میدادند.
he expressed his feelings rawly, despite the awkwardness.
او احساسات خود را به صراحت بیان کرد، با وجود ناراحتی.
the film depicted the war rawly, showing its brutal reality.
فیلم جنگ را به صراحت به تصویر کشید و واقعیت وحشیانهاش را نشان داد.
she confronted him rawly about his behavior.
او به صراحت در مورد رفتارش با او روبرو شد.
the report detailed the findings rawly and objectively.
گزارش یافتهها را به صراحت و به طور عینی شرح داد.
he played the role rawly, conveying the character's vulnerability.
او نقش را به صراحت بازی کرد و آسیبپذیری شخصیت را نشان داد.
the journalist wrote rawly about the political corruption.
روزنامهنگار در مورد فساد سیاسی به صراحت نوشت.
rawly exposed
به صورت خام نمایان شده
rawly stated
به صورت خام بیان شده
rawly felt
به صورت خام احساس شده
rawly expressed
به صورت خام بیان شده
rawly visible
به صورت خام قابل مشاهده
rawly honest
به صورت خام صادقانه
rawly presented
به صورت خام ارائه شده
rawly apparent
به صورت خام آشکار
rawly admitted
به صورت خام اعتراف شده
rawly defined
به صورت خام تعریف شده
the steak was cooked rawly, and i preferred it that way.
گوشت استیک خام پخته شده بود و من آن را به همین شکل ترجیح میدادم.
she spoke rawly about the challenges facing the company.
او به صراحت در مورد چالشهای پیش روی شرکت صحبت کرد.
he described the situation rawly, without any sugarcoating.
او وضعیت را به صراحت توصیف کرد، بدون هیچ پوششی.
the artist presented the emotions rawly in the painting.
هنرمند احساسات را به صراحت در نقاشی به تصویر کشید.
the data was presented rawly, showing the unedited results.
دادهها به صورت خام ارائه شدند و نتایج ویرایش نشده را نشان میدادند.
he expressed his feelings rawly, despite the awkwardness.
او احساسات خود را به صراحت بیان کرد، با وجود ناراحتی.
the film depicted the war rawly, showing its brutal reality.
فیلم جنگ را به صراحت به تصویر کشید و واقعیت وحشیانهاش را نشان داد.
she confronted him rawly about his behavior.
او به صراحت در مورد رفتارش با او روبرو شد.
the report detailed the findings rawly and objectively.
گزارش یافتهها را به صراحت و به طور عینی شرح داد.
he played the role rawly, conveying the character's vulnerability.
او نقش را به صراحت بازی کرد و آسیبپذیری شخصیت را نشان داد.
the journalist wrote rawly about the political corruption.
روزنامهنگار در مورد فساد سیاسی به صراحت نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید