wagging

[ایالات متحده]/wæg/
[بریتانیا]/wæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. (از یک دم) به سمت چپ و راست حرکت کردن، اغلب به عنوان نشانه‌ای از هیجان یا شادی.

عبارات و ترکیب‌ها

wagging tail

دم تکان دهنده

waggle

تلوت کردن

wagging tongue

زبانه تکان دهنده

waggle dance

رقص تلوت

wagging his head

سرش را به حرکت درآوردن

wagging his finger

انگشتش را به حرکت درآوردن

wagging their heads

سرشان را به حرکت درآوردن

wagging his tail

دمش را به حرکت درآوردن

جملات نمونه

with a wag of the tail

با تکان دادن دم

a chirpy wag of the head.

یه تکان شادان سر.

a farewell wag of the hand.

حرکت خداحافظی دست

I'll not wag an ace further.

من دیگر دستی نمیزنم.

the wages of sin.

عواقب گناه.

They are waging warfare with drought.

آنها با خشکسالی در حال جنگ هستند.

venture a small wager

یک شرط کوچک ببندید

A wager is a fool’s argument.

یک شرط، یک استدلال احمقانه است.

they were waging mimic war.

آنها جنگ تقلیدی را آغاز کرده بودند.

the wages are low by today's standards.

حقوق پایین است با توجه به استانداردهای امروزی.

Boogie plays the wag from school.

بوگی بازی با دم را از مدرسه انجام می دهد.

disasters are the wages of sin.

فاجعه‌ها مزد گناه هستند.

The tail wags the dog.

دم سگ را به حرکت در می آورد.

The controversy waged for a few years.

مناقشه برای چند سال ادامه داشت.

the relation between wages and prices

ارتباط بین حقوق و دستمزد و قیمت‌ها

The North waged war on the South.

شمال با جنوب جنگید.

An advance on wages was made.

افزایشی در حقوق انجام شد.

Wages of sin is death.

هزینه گناه مرگ است.

wages have been driven down even further.

حقوق حتی بیشتر کاهش یافته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید