wagging tail
دم تکان دهنده
waggle
تلوت کردن
wagging tongue
زبانه تکان دهنده
waggle dance
رقص تلوت
wagging his head
سرش را به حرکت درآوردن
wagging his finger
انگشتش را به حرکت درآوردن
wagging their heads
سرشان را به حرکت درآوردن
wagging his tail
دمش را به حرکت درآوردن
with a wag of the tail
با تکان دادن دم
a chirpy wag of the head.
یه تکان شادان سر.
a farewell wag of the hand.
حرکت خداحافظی دست
I'll not wag an ace further.
من دیگر دستی نمیزنم.
the wages of sin.
عواقب گناه.
They are waging warfare with drought.
آنها با خشکسالی در حال جنگ هستند.
venture a small wager
یک شرط کوچک ببندید
A wager is a fool’s argument.
یک شرط، یک استدلال احمقانه است.
they were waging mimic war.
آنها جنگ تقلیدی را آغاز کرده بودند.
the wages are low by today's standards.
حقوق پایین است با توجه به استانداردهای امروزی.
Boogie plays the wag from school.
بوگی بازی با دم را از مدرسه انجام می دهد.
disasters are the wages of sin.
فاجعهها مزد گناه هستند.
The tail wags the dog.
دم سگ را به حرکت در می آورد.
The controversy waged for a few years.
مناقشه برای چند سال ادامه داشت.
the relation between wages and prices
ارتباط بین حقوق و دستمزد و قیمتها
The North waged war on the South.
شمال با جنوب جنگید.
An advance on wages was made.
افزایشی در حقوق انجام شد.
Wages of sin is death.
هزینه گناه مرگ است.
wages have been driven down even further.
حقوق حتی بیشتر کاهش یافته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید