windingly complex
پیچیده و طولانی
windingly narrow
بسیار باریک و طولانی
windingly long
بسیار طولانی
windingly beautiful
زیبا و پیچ در پیچ
windingly steep
بسیار تند و طولانی
windingly slow
بسیار کند و طولانی
windingly intricate
پیچیده و ظریف
windingly detailed
جزئی و پیچیده
windingly rich
غنی و پیچ در پیچ
windingly twisted
پیچ خورده و طولانی
the path wound windingly through the forest.
مسیر به صورت مارپیچ و پرپیچ و خم از میان جنگل عبور میکرد.
she explained the concept windingly, making it hard to follow.
او مفهوم را به صورت پیچیده و پرپیچ و خم توضیح داد، به طوری که درک آن دشوار بود.
the river flowed windingly, creating beautiful landscapes.
رودخانه به صورت مارپیچ جریان داشت و مناظر زیبایی ایجاد میکرد.
he told the story windingly, losing his audience's interest.
او داستان را به صورت پیچیده و پرپیچ و خم تعریف کرد و باعث از دست دادن علاقه مخاطبان شد.
the windingly designed staircase added charm to the building.
پلههای طراحی شده به صورت مارپیچ، جذابیت خاصی به ساختمان بخشید.
they traveled windingly through the mountains, enjoying the view.
آنها به صورت مارپیچ از میان کوهها عبور کردند و از منظره لذت بردند.
the narrative unfolded windingly, keeping readers engaged.
داستان به صورت پیچیده و پرپیچ و خم پیش رفت و خوانندگان را درگیر نگه داشت.
she walked windingly along the beach, collecting shells.
او به صورت مارپیچ در امتداد ساحل قدم زد و صدف جمعآوری کرد.
the conversation went on windingly, touching on many topics.
گفتگو به صورت پیچیده و پرپیچ و خم ادامه یافت و به موضوعات مختلف اشاره کرد.
the book's plot developed windingly, full of unexpected twists.
طرح کتاب به صورت پیچیده و پرپیچ و خم پیشرفت کرد و پر از پیچشهای غیرمنتظره بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید