twistingly complex
پیچیده به طرز وهمآلود
twistingly beautiful
زیبا به طرز وهمآلود
twistingly dark
تاریک به طرز وهمآلود
twistingly intricate
پیچیده و دقیق به طرز وهمآلود
twistingly vivid
زنده و پویا به طرز وهمآلود
twistingly strange
عجیب و غریب به طرز وهمآلود
twistingly sharp
تیز به طرز وهمآلود
twistingly smooth
صاف و نرم به طرز وهمآلود
twistingly rich
غنی به طرز وهمآلود
twistingly playful
بازیگوشانه به طرز وهمآلود
she spoke twistingly, making it hard to understand her point.
او به گونهای پیچیده صحبت کرد که درک وجههی او را دشوار میساخت.
the story unfolded twistingly, revealing secrets at every turn.
داستان به گونهای پیچیده پیش رفت و در هر گوشه و کناری رازهایی را آشکار میکرد.
he walked twistingly through the crowded market.
او به گونهای پیچیده در بازار شلوغ قدم زد.
her twistingly worded explanation left everyone confused.
توضیح او که به گونهای پیچیده بیان شده بود، باعث سردرگمی همه شد.
he told the tale twistingly, captivating his audience.
او داستان را به گونهای پیچیده تعریف کرد و مخاطبان را مجذوب خود کرد.
the plot developed twistingly, keeping viewers on the edge of their seats.
طرح داستان به گونهای پیچیده پیش رفت و بینندگان را در حالت تعلیق نگه داشت.
she danced twistingly, her movements mesmerizing the crowd.
او به گونهای پیچیده رقصید و حرکاتش تماشاگران را مسحور کرد.
the conversation went twistingly, changing topics frequently.
گفتگو به گونهای پیچیده پیش رفت و به طور مکرر موضوعات را تغییر میداد.
his twistingly complex reasoning was hard to follow.
استدلال پیچیده و پیچیدهاش به گونهای بود که درک آن دشوار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید