coiling

[ایالات متحده]/ˈkɔɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɔɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حلزونی; عمل پیچیدن یا کلافیدن

عبارات و ترکیب‌ها

coiling vine

سرخود پیچ‌دار

coiling snake

مار پیچ‌خورده

coiling smoke

دود پیچ‌خورده

coiling wire

سیم پیچ‌خورده

coiling spring

فنر مارپیچ

coiling ribbon

جوراب پیچ‌خورده

coiling tendril

ساقه پیچ‌خورده

coiling mist

مه پیچ‌خورده

coiling hair

مو پیچ‌خورده

coiling path

مسیر مارپیچ

جملات نمونه

the snake was coiling around the branch.

مار در حال پیچیدن دور شاخه بود.

the smoke was coiling up into the sky.

دود به سمت آسمان در حال پیچیدن بود.

she watched the coiling waves at the beach.

او به موج‌های در حال پیچیدن در ساحل نگاه کرد.

the vine was coiling around the trellis.

گیاه در حال پیچیدن دور داربست بود.

the dancer's movements were coiling and fluid.

حرکات رقصنده در حال پیچیدن و روان بودند.

he felt the coiling tension in the room.

او تنش در حال پیچیدن در اتاق را احساس کرد.

the dragon was coiling around the mountain.

اژدها در حال پیچیدن دور کوه بود.

coiling wires can create a mess if not organized.

سیم‌های در حال پیچیدن می‌توانند اگر سازماندهی نشوند، آشفتگی ایجاد کنند.

the gymnast's body was coiling gracefully.

بدن ژیمناست به طور ظریفانه در حال پیچیدن بود.

he noticed the coiling patterns in the sand.

او الگوهای در حال پیچیدن در شن را متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید