wounded by a ricochet
زخمی شده در اثر پرش
The man was wounded in the leg.
مرد در پای خود زخمی شد.
The wounded man was in agony.
مرد زخمی در عذاب بود.
The soldier was wounded in the arm.
سرباز در بازویش زخمی شد.
A wounded lion can be fierce.
یک شیر زخمی میتواند خشمگین باشد.
heal a wounded spirit;
روح زخمی را التیام بخشید;
He was wounded by a shaft.
او با یک چوب زخمی شد.
favored my wounded leg.
پای زخمی من را ترجیح میداد.
She wound a bandage round my wounded arm.
او باندپیچی را دور بازوی زخمی من پیچید.
I wounded her amour-propre.
من غرور او را زخمی کردم.
carry a wounded soldier on a stretcher
یک سرباز زخمی را روی برانکارد حمل کنید
The wounded bird fluttered to the ground.
پرنده زخمی به زمین چرخید.
The wounded man could not forbear to cry out.
مرد زخمی نتوانست از فریاد خودداری کند.
A moan escaped the badly wounded soldier.
یک ناله از سرباز به شدت زخمی خارج شد.
He was wounded in the pursuance of his duty.
او در انجام وظیفهاش زخمی شد.
The wounded man staggered along.
مرد زخمی به سختی به راه خود ادامه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید