fall

[ایالات متحده]/fɔːl/
[بریتانیا]/fɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به زمین فرود آمدن؛ کاهش در تعداد یا مقدار؛ از دست دادن قدرت یا موقعیت
n. یک سقوط یا کاهش ناگهانی، سقوط، انقراض

عبارات و ترکیب‌ها

fall in

افتادن در

fall in love

عشق کردن

fall into

وارد شدن به

fall of

افتدن

fall down

افتادن

in the fall

در پاییز

rise and fall

ظهور و سقوط

fall off

ریختن

fall on

بر زمین افتادن

fall from

افتادن از

fall behind

عقب بمان

free fall

افت آزاد

fall back

پس‌روی کردن

fall ill

بیمار شدن

fall for something

علاقه مند شدن به چیزی

fall for

علاقه مند شدن

fall back on

تکیه کردن به

fall out

مشاجره کردن

fall under

قرار گرفتن تحت

جملات نمونه

a fall of hail.

یک بارش تگرگ

the fall of a government.

افت یک دولت

the fall of darkness.

سقوط تاریکی

the fall of the government.

افت حکومت

the fall of Jerusalem.

سقوط اورشلیم

a big fall in unemployment.

کاهش بزرگ در بیکاری.

fall flop into the water

افت و افتادن در آب

a heavy (fall of) snow

یک بارش سنگین برف

fall to work dingdong

شروع به کار، دینگ دونگ

fall into a fast sleep

به سرعت به خواب رفتن

a nippy fall day.

یک روز پاییزی خنک.

They are falling trees.

درختان در حال سقوط هستند.

a sharp fall of temperature

کاهش ناگهانی دما

the rise and fall of the tide

جزر و مد

to fall plop into the water

با صدای افتادن در آب

a premature fall of snow

بارش زود هنگام برف

There was a sudden fall in temperature.

ناگهان دما کاهش یافت.

There was a fall in the price of apples.

قیمت سیب ها کاهش یافت.

the fall of Dien Bien Phu.

سقوط دیان بیین فو

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید