collapse

[ایالات متحده]/kəˈlæps/
[بریتانیا]/kəˈlæps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. سقوط کردن یا تسلیم شدن; تجزیه شدن; به سرعت پایین آمدن
vt. باعث سقوط یا فروریختن شدن; باعث شکست یا غرق شدن شدن
n. سقوط; شکست; خستگی

عبارات و ترکیب‌ها

building collapse

فروریختن ساختمان

economic collapse

فروریختن اقتصادی

system collapse

فروریختن سیستم

collapse mechanism

مکانیزم فروریزش

collapse strength

مقاومت در برابر فروریزش

collapse load

بار فروریزش

جملات نمونه

The building collapsed due to poor construction.

ساختمان به دلیل ساخت و ساز ضعیف فرو ریخت.

The company faced financial collapse after the economic downturn.

شرکت پس از رکود اقتصادی با فروپاشی مالی روبرو شد.

The bridge collapsed under the weight of the heavy truck.

پل تحت وزن کامیون سنگین فرو ریخت.

His health began to collapse under the stress of work.

سلامتی او تحت فشار کار شروع به فروپاشی کرد.

The chair collapsed when he sat on it.

صندلی وقتی روی آن نشست فرو ریخت.

The team's defense collapsed in the final minutes of the game.

دفاع تیم در دقایق پایانی بازی فرو ریخت.

The company's stock price collapsed after the scandal broke.

پس از فاش شدن رسوایی، قیمت سهام شرکت فرو ریخت.

The government promised to investigate the cause of the bridge collapse.

دولت قول داد علت فروپاشی پل را بررسی کند.

The patient's condition continued to deteriorate, leading to organ collapse.

وضعیت بیمار به وخامت خود ادامه داد و منجر به فروپاشی اندام شد.

The collapse of the Soviet Union marked the end of the Cold War era.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پایان دوران جنگ سرد را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید