Such actions do not befit you.
اینگونه اقدامات برازنده شما نیست.
formal attire that befits the occasion.
لباس رسمی که متناسب با مناسبت باشد.
It will not befit a priest to act uncharitably.
نباید از یک کشیش انتظار داشت که به طرز غیر خیرخواهانه عمل کند.
His clothes befits the occasion.
لباس او متناسب با مناسبت است.
Although Bynum is a Laker, Oden is coming into the league with the Vesuvian hoopla and nonstop palaver that befits a No. 1 draft choice.
اگرچه بینام یک بازیکن لسآنجلس لیکرز است، اما اودن با هیاهوی وهسووی و صحبتهای مداوم که متناسب با یک انتخاب پیشنویس شماره 1 است، وارد لیگ میشود.
The elegant dress befits the formal occasion.
لباس شیک با مناسبت رسمی متناسب است.
A king should wear a crown that befits his status.
یک پادشاه باید تاجی بر سر کند که متناسب با جایگاهش باشد.
Her actions befit a person of integrity.
اقدامات او متناسب با یک فرد با درستی است.
The luxurious mansion befits their wealthy lifestyle.
ویلای مجلل متناسب با سبک زندگی ثروتمند آنها است.
His behavior did not befit a gentleman.
رفتار او متناسب با یک جنتلمن نبود.
The extravagant party befits a celebration of their success.
جشن بزرگ متناسب با جشن موفقیت آنها است.
The grand ceremony befits such an important event.
آیین بزرگ متناسب با چنین رویداد مهمی است.
The simple design befits the minimalist aesthetic.
طرح ساده متناسب با زیباییشناسی مینیمال است.
His humble attitude befits a person of his background.
حرفهی او متناسب با فردی با پیشینهی او است.
A peaceful environment befits a tranquil mind.
یک محیط آرام متناسب با ذهنی آرام است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید